تبليغاتX
سوران بلاگ
هر يكشنبه آپديت مي شود.

با دانشحویان معترض همنوا می شویم و 16 آذر را به اصطلاح جشن می گیریم،از دانشجویان زندانی یاد می کنیم و البته شهدای دانشجو را تکریم وبزرگداشت،دانشجو بودن را دگربار می اندیشیم و البته دوران سیاه دانشجویی ما،این نسل سوخته ای که انقلاب کردیم،را به خاطر می آوریم،از سروش یاد می کنیم و موسوی و نقش اثرگذارشان در تصفیه ی عقیدتی دانشگاه ها در ابتدای دهه ی 60،یادی از خاتمی و سخن معروفش در بین همین دانشجوها و البته در تاریخی متفاوت(18 تیر 78) مبنی بر اراذل و اوباش بودن دانشجویان معترض، از دو بزرگمردی که حتی با آنکه می دانستند هو می شوند در آن بلوای سال 78 دانشگاه تهران در بین دانشجویان کوی ظاهر شدند(عبدالله نوری و عطاالله مهاجرانی)،از مصاحبه ی امروز مهدی کروبی با لوموند و سخنانش در مورد 16 آذر و نسبت آن با جنبش سبز،از بیانیه ی دیروز موسوی و بازگشتش به روزهای انتخابات دهم، ...نمی دانم که چرا همه 16 آذر را روز دانشجو می نامند ولی من احساس می کنم که به روز دانشجو بودن بسیار نزدیک تر است تا روز دانشجو، روزی برای همه ی کسانی که حداقل یک روز از عمرشان را در دانشگاه گذرانده اند،چه فرقی می کند؟ امکان دارد که معترض امیرکبیر بوده باشیم و یا مطیع جعقر صادق،باور کنید فرقی ندارد،همه چیز در این مملکت سیاسیست، و در این میان دانشجو بودن از همه بیشتر،دانشجو ماندن از آن بیشتر و دانشجووار عمل کردن از همه ی آن ها افزون تر...

امروز تهران ناآرام بود، و همچنین شهرکرد،شیراز،تبریز،مشهد،اصفهان،همدان و چند شهر دیگر ...و همچنین دل های کوچک و پرشمار بخش بزرگی از یک ملت که در خانه ها ماندند، کم نبودند افرادی از همین مردم که امروز دگربار به سرنوشت نهایی جنبش برپاشده در اعتراض به نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری اندیشیدند، که چه خواهد شد؟ آیا جنبش سبز قابلیت درافتادن با کل حاکمیت را دارد و یا نه؟ و اگر جواب مثبت است آیا می تواند این قابلیت را به فعلیت برساند و یا نه؟ ...و توسط چه کسی؟ آیا وجود رهبر در بدنه ی این جنبش الزامی است و یا می توان به حرکت به شیوه ی فعلی آن ادامه داد؟ انسان هرچه در این مساله عمیق تر می شود پرسش های بیشتری خود را می نمایاند، می توان وجود پرسش های مهم تر در این قضیه را به ورود ناخودآگاه بحث به رابطه ی اپوزوسیون مقیم خارج کشور و جنبش سبز منوط دانست، در سوی دیگر داستان آیا_به گفته ی برخی ها_کل این ماجرا یک سناریوی دردناک است که گاه یاغیگری هاشمی را نیاز دارد(اشاره به سخنان چند روز پیش اکبر هاشمی رفسنجانی در جمع دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد) و گاه آمدن فائزه به میان تظاهرکنندگان(اشاره به حضور دختر هاشمی رفسنجانی در بین تجمع کنندگان امروز در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد تهران) ، و گاه چشم فرو بستن همان هاشمی به روی خیلی چیزها(اشاره به حضور هاشمی رفسنجانی به همراه سید حسن خمینی در یکی از نماز جمعه های اخیر تهران به امامت مقام رهبری) و گاه بسیاری حوادث کوچک و بزرگ دیگر... به نظر من باید با ریزبینی تمام کل حوادث رخ داده پس از انتخابات را بارها مرور کرد و سپس در مورد موضعی که باید گرفته شود(از سوی هر شخص،حزب،گروه سیاسی و ...)سخن گفت، مطمئناً کم نیستند افرادی که می خواهند دوباره مسیر یک جنبش مردمی را منحرف کنند،و یا جهت آن را به کلی تغییر دهند، و یا با کارهای غیرلازم سرعت حرکت آن را کند کنند،پرسشی که می خواهم مطرح کنم بسیار جدیست،"چه تضمین علمی و عملی وجود دارد که سه فردی که در حال حاضر سوار بر موج_با کمال تاسف_"بدون رهبر ماندن" جنبش شده اند،در باطن خائنین به جنبش نباشند؟" پرسش مهم تر را می توان با نگاهی متفاوت به این موضوع مطرح کرد، "آیا وضعیت به اندازه ای ایده آل و رویایی است که برای انجام یک کنش سیاسی و اجتماعی باید حتماً منتظر "تضمین" ها ماند؟"

در این گیر و دار مطالعه ی گوشه هایی از تفسیر چند هفته پیش تارنمای خبری-تحلیلی "جوان"(وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) و همراه با نقل قول هایی از چند شخصیت اصلاح طلب(که انگار بردن نامشان در روزنامه نگاری حرفه ای برای یک رسانه ی اصولگرا لازم نیست!)خالی از لطف نیست..."ما به جای دل بستن بی فایده به حرکت‌های کف خیابانی 13 آبان و 16 آذر، باید به فکر آن باشیم که روابط تخریب شده با نظام را احیا کنیم. حتی اگر شده در جلسات خصوصی عذرخواهی کنیم و با تأکید‌ بر طرح آقای هاشمی رفسنجانی (وحدت ملی) به سمتی برویم که بتوانیم در انتخابات آینده فعالانه شرکت کنیم."
مفسر پایگاه خبری اینترنتی جوان سپس از قول همین عنصر مؤثر جبهه دوم خرداد_که در واکنش به این سؤال که کروبی و موسوی احتمالاً چنین روندی را نمی‌پذیرند، پاسخ داده است_می گوید: "کروبی که در این ماجرا جایگاه خاصی ندارد و زائده حرکت است. موسوی هم که مثل قایق بادبانی است که با باد ما حرکت می‌کند و اگر ما باد را قطع کنیم او هم از حرکت باز می‌ماند و توان خاصی برای حرکت ندارد."

وی سپس به اکتشافی عجیب دست می زند و می گوید:"یافته‌های "جوان" حاکی است، پس از درخواست جمعی از میانه‌روهای اصلاح طلب از خاتمی و دیگر رهبران جبهه دوم خرداد برای متوقف ساختن مواضع و رفتار سیاسی اپوزیسیونی و ساختارشکنانه، هم اکنون رایزنی و تبادل نظر در این خصوص بین بخش‌هایی از تصمیم‌سازان ارشد این جبهه آغاز شده و زمزمه‌های جدی برای جدا شدن جبهه دوم خرداد از جنبش موسوم به سبز به گوش می‌رسد."

"با تداوم رایزنی‌های اصلاح‌طلبان میانه‌رو، برخی چهره‌های موثر در جبهه دوم خرداد با پذیرش تحلیل میانه‌روها، برخی کانال‌های ویژه را فعال کرده‌‌اند تا ضمن ارسال سیگنال‌هایی به ‌اصطلاح آشتی‌جویانه با نظام، پیام‌هایی را دریافت کنند. این چهره‌ها همچنین در جلسات درون گروهی به شدت نسبت به مشی موسوی و کروبی انتقاد نموده و تأکید‌ دارند که باید از گره خوردن سرنوشت جبهه اصلاحات به سرنوشت این دو نفر جلوگیری کرد."

مفسر "جوان" در نهایت می افزاید:"دریکی از این جلسات، یک عضو برجسته و روحانی جبهه دوم خرداد با اشاره به اینکه "تمامی سوابق انقلابی اصلاحات هیزم تنور میرحسین شده" تصریح کرده است: "باید بپذیریم که موسوی خیلی تند رفته، به شکلی که الان ملی – مذهبی‌ها از او خودی‌تر به حساب می‌آیند. کروبی هم که معلوم نیست این وسط چه‌کاره است. حرف‌هایی که علیه نظام می‌زند خود ما علیه شاه نمی‌زدیم." اظهارات این چهره برجسته دوم خرداد که به صراحت بیان شده، دیگران نیزحرف‌های خود را به کام سکوت نگذاشته‌اند. یکی دیگر از اعضای این جلسه نیز با تأیید گفته‌ها در این زمینه تصریح کرده است: "ما بعد از انتخابات مجلس چهارم چند سال سکوت کردیم اما با نظام هم درنیفتادیم. بعد هم دوم خرداد شد و 8 سال در قدرت بودیم. اما حالا چرا باید تمامی ظرفیت‌ها و سوابق و آینده سیاسی خودمان را به پای کسی بریزیم که مسأله را برای خود شخصی کرده، ‌این میرحسینی که 20 سال ما را در هر انتخابات دنبال راضی کردن خود کشیده چطور شده که الان می‌خواهد عوض آن 20 سال را دربیاورد."

.

.

.

آیا به تفسیرهایی اینچنینی می توان اعتماد کرد؟ آیا تذکر هاشمی رفسنجانی به بدنه و سران جنبش دوم خرداد مبنی بر در آستانه ی حذف قرار داشتن آنها به راستی سران اصلاحات را به چنین جلساتی کشانده است؟ می توان یکطرفه رد کرد و یا سریعاً پذیرفت ولی من_با وجودی که اصلاح طلبم_واقعاً نمی توانم وجود یک "ترس" بزرگ در بین سران جنبش اصلاحات را نفی کنم، ترس از حذف که آرزوی سران برای دوباره به قدرت رسیدن را نشانه رفته است. نمی توان این واقعیت را نادیده گرفت که سردمداران هر جریانی شیفته ی قدرت هستند و اتفاقاً ابهام اساسی همین جاست که آیا جنبش اصلاحات برسر تائید صلاحیت شخصیت های میانه روترش در انتخابات های بعدی،تن به معامله خواهد داد و یا خیر. من چنین دیدگاهی را به هیچ وجه قبول ندارم، واقعاً چرا اصول گرایانی که حتی موجودیت اصلاح طلبان را هم به استهزا می گرفتند این گونه دوست دارند تا به قول خود_به قول تفسیر سایت جوان در 30آبان 88(که بخش هایی از آن در بالا نقل گردید)_اصلاحات را به خوب و بد تقسیم کنند؟! این چه خوب و بدی است که یک روز توسط مقام رهبری_در خطبه های نماز جمعه29 خرداد_هردو با شدت تمام کوبیده می شوند و یک روز همان مقام_در یک سخنرانی در مرداد88_یکی را ستایش و دیگری را نکوهش می کند؟!

به نظر می رسد که مرز سنگینی که تا قبل از 22 خرداد88 بین رفرم خواهان ایرانی و اپوزوسیون خارج کشور کشیده شده بود،به آرامی و البته با سرعتی عجیب در حال شکسته شدن است، این را می توان ناخوش ترین خبر ممکن برای جنبش راه سبز(جرس) نامید. نامبارک بودن این رخداد را می توان با نگاهی ساده به ساختار نظام سیاسی فعلی ایران مشاهده کرد ...می توان_با اندکی اغماض_پایه های قدرت نظام جمهوری اسلامی را "روحانیت"، "قدرت نظامی" و اندکی هم "پایگاه مردمی" آن دانست، با وجود مستند بودن تقلب بسیار گسترده در انتخابات ریاست جمهوری به نظر من قابل انکار نیست که محمود احمدی نژاد،رییس جمهوری فعلی ایران،دارای رای متوسط به بالایی در میان افشار مختلف_و بخصوص اقشار پایین جامعه_مردم است. احمدی نژاد به عنوان نماینده ی یک گرایش قوی در نظام با تکیه بر مفاهیمی از قبیل ناسیونالیسم ایرانی مقتدر، پوپولیسم ساده و خاکی، عدالت جویی و سرانجام اسلام شیعی پایگاه اجتماعی بزرگی را به سود سران نظام فعال نگاه داشته است. این عناصر ایدئولوژیک در ایران هنوز کارآیی بسیاری در تعیین فاکتورهای مبارزه دارند و جنبش سبز_در آینده_باید با محاسبه ی درست و بهنگام نسبت خود با این مفاهیم ریشه دار_در اکثریت جامعه ی ایرانی_مرزهای ظریف و نامرئی کنونی خود با اپوزوسیون خارج کشور نظام جمهوری اسلامی را همچنان حفظ کند.

اینکه پایه ی مردمی نظام فعلی در برابر بدیل های غیر اسلامی موجود در طول تاریخ گذشته و حال جهان، هنوز بسیار گسترده است قضاوتی درست است، ولی بخشی از این پایه ی نسبتاً مستحکم مردمی_به صورت ناخودآگاه_با اصلاح طلبان همراه شده است و خواهان تغییر جدی در بخش های متعدد حاکمیت است، من شخصاً مثلث موسوی و کروبی و خاتمی(که احتمال خائن بودن هر سه نفر آن ها به آرمان جنبش را در سطور گذشته ذکر نمودم) را بخشی از پدیده ی نظام جمهوری اسلامی ایران می دانم که به شکست سیاست ها و به عبارت بهتر سبک های رفتار نظام در زمینه های متعددی از قبیل مقوله های فرهنگی،سیاسی،اقتصادی،اجتماعی و ... واقف شده اند. اگر بخواهیم اندکی بدبینانه تر به قضیه بنگریم می بینیم که رقابت جناح های نظام جمهوری اسلامی ایران نه بر بستر آرای مردم، بلکه بر اساس اینکه چه کسی_و یا چه حزب و جناحی_چه اهرمی از قدرت را در کنترل خود دارد تعیین می شود. به راستی اگر ادعای پیروزی احمدی نژاد با ۱۱ میلیون تفاوت رای درست باشد باید هیئت حاکمه را بسیار نادان پنداشت که چرا انتخابات را تجدید نکردند تا بزرگترین امتیاز را در تاریخ 30 ساله ی نظام نصیب خود کنند و سایه ی خود را تا ده ها سال دیگر بر مملکت بگسترانند.تیم حاکمه ی واقعی("رهبری"،"سلیمانی" و "احمدی نژاد") پایه ی مردمی هم دارند، ولی بدون شک در اقلیت اند. آنچه امروز این تیم سه گانه را در قدرت نگهداشته است نه پایه ی مردمی آنها، بلکه توسل به اهرم نظامی – امنیتی و روحانیت حکومتی است که اولی نقش سرکوب و دومی نقش عوامفریبی و سو استفاده از اعتقادات مردم در شرایطی که روحانیت مستقل را شدیدا مهار کرده است، ایفا می کنند.
تصاویر و فیلم های منتشر شده نشان می دهد که نظام برای مقابله با جنبش سبز، به نمایش مردمی متقابل متوسل نشد، زیرا در نمایش های پیش از انتخابات مشخص گردید که آنها در اقلیت محض اند. دقیقاً به همین دلیل بود که حتی اولین تجمع احمدی نژاد پس از انتخابات را نه در میدان آزادی، بلکه در میدان ونک برگزار کردند.(به دلیل نداشتن توانایی در پرکردن میدان آزادی از مردم) و اتفاقاً حتی آن را هم دیگر تکرار نکردند.    

میرحسین موسوی دوباره بیانیه ای صادر فرموده است،جناب شیخ ولی امروز کم فروغ ظاهر شده، و آقای خاتمی هم با آرامش در حال محاسبه و سبک و سنگین کردن هزینه ایست که برای همراهی_و شاید بودن_با جنبش سبز در حال پرداختن است کم نبودند افرادی که که مهندس دوست داشتنی این"بیانیه دهنده"ی همیشگی را "ذخیره"ای برای این روزهای سخت می دیدند،به نظر خودم هم عجیب می آید که چطور است که من هیچ گاه موسوی را اصلاح طلب ندانسته ام و البته در عین حال کارنامه ی او پس از انتخابات را قابل دفاع می دانم،شخصاً بر این باورم که در روزهای پس از انتخابات او بیشتر از حد انتظار ظاهر شد، دیدیم که مهندس قصه بسیار زودتر از آنچه تصور می شد به لاک "بیانیه" و امور مشابه فرو رفت و از جنبش مردمی باز ماند،بارزترین نقطه ی مرگ موسوی در مسیر جنبش سبز را می توان ایستادگی مذبوحانه ی وی در برابر شعار "استقلال آزادی جمهوری ایرانی" سرداده شده از سوی شمار زیادی از تظاهرکنندگان روزهای پس از انتخابات با مصاحبه ای "خود ترتیب داده" با سایت خودش(قلم نیوز)_در اواسط تابستان 88_ را به حساب آورد،آن جا که گفت:"با نظام بودن و نظام را حفظ کردن برایم از هرچیزی مهمتر است..." ...کروبی شجاعت و صراحت لازم را دارد و اتفاقاً_با وجود سیاه بودن گذشته اش_گذشته ای بسیار پاک تر از موسوی را داراست، ولی در نقاط گلوگاهی و تعیین کننده سابقه ی خیانت به اصلاح طلبان را دارد(اشاره به جریان حکم حکومتی پیش آمده در مجلس ششم) و دقیقاً به همین دلیل_علی رغم محبوبیت کنونی اش_که قطعاً بیشتر از زمان انتخابات است_او نیز_به مانند موسوی_نه لیاقت و نه توان رهبری جنبش را ندارد؛ ...سخن گفتن از خاتمی سخت است،مردی مرموز،مذبذب،فرهنگی و البته دارای بیشترین خیانت ها نسبت به جنبش اصلاحات،مردی که با ضدیت پنهانش با مهدی کروبی در مجمع روحانیون مبارز(اواخر 75 و اوایل76) و انتخابات ریاست جمهوری دوره ی نهم در سال 84(با داشتن این ایده که آمدن احمدی نژاد تندرو بر رییس جهور شدن کروبی ارجح است_و به همین دلیل از حق پایمال شده ی کروبی دفاع نکرد)، به راحتی هرچه تمامتر یک جنبش مردمی را به آرامی قربانی کرد، خاتمی به خوبی دید که چگونه هاشمی در سال 76 با قدرت از تقلب پیشگیری کرد و زمینه ی برسرکارآمدن او را فراهم نمود ولی عجیب نبود که در قبال نامزد پیشرو اصلاح طلبان در سال 84(مهدی کروبی) چنین احساس وظیفه ی مشابهی در او برانگیخته نشد،چه بسا که اگر رییس جمهور دوره ی اصلاحات در سال 84 اندکی مسئولانه تر و با کینه جویی کمتری عمل می نمود، اکنون شاهد تصویر دیگری از ایران در اذهان جهانیان می بودیم.

کمتر فردی از نسل سوم و چهارم انقلاب را پیدا می کنید که "حسینعلی منتظری" را به خوبی بشناسد، به نظر می رسد که ادامه ی این اشتباه و "نشناساندن" برای شکست سیاست های اصلاح طلبانه در برابر نظام جمهوری اسلامی در_آینده_کافی باشد، پرسشی که ذهن بسیاری از مفسران را به خود مشغول کرده است این است که آیا به راستی می توان پتانسیل های یک رهبر را در قامت "منتظری" دید؟ چند نقطه ی قوت دراین فرد مشاهده می شود؛یکی به لاک سکوت فرو نرفتن در سال های پس از عزل از مقام قائم مقامی،دیگری و اتفاقا مهم ترینش اینکه از جنس همین نظام و رهبری کنونی است و اتفاقاً ما برای ادامه ی هر چه قاطع تر این جنبش مردمی به افرادی از این مدل نیاز داریم،فریاد برآوردن رسا در برابر کشتار جمعی زندانیان سیاسی در سال 67 آن هم چند صباحی مانده به تحویل گرفتن پست رهبری از رهبری بیمار وقت_و اتفاقاً محروم شدن از آن دقیقاً به دلیل همین کار ارزشمند،بزرگ ترین نقطه ی قابل اتکای منتظریست،ولی متاسفانه در این گیرودار من کمتر نوشته ای را در روزهای پس از انتخابات دیده ام که به آسیب شناسی "جرس" با رهبری ضمنی منتظری بپردازد،سوالاتی که پرسیدنشان ناخودآگاه است و جواب دادنشان الزامی، "آیا دوباره می توان به یک آخوند اعتماد کرد؟"، "آیا شکستن زنجیره ی انقلاب های مذهبی در این نقطه از تاریخ ایران یک "باید" نیست؟" و ... ؛ به خوبی مشخص است که در این مقطع از تاریخ ایران،"آیت الله حسینعلی منتظری" تنها شخصیت لایق و توانا و بدون سابقه ی خیانت(در نقاط بحرانی) برای به پیش بردن آرمان های بزرگ "جرس" است و اتفاقاً به نظر من یکی از بزرگترین دلایل روبه افول رفتن تدریجی و روزمره ی شور اولیه ی مشاهده شده در "جنبش راه سبز" مردم ایران را باید بی توجهی سران جبهه دوم خرداد به این واقعیت ساده به شمار آورد.

.

.

.

در همين رابطه از سوران بلاگ:

پرزيدنت سيب زميني

روزشمار انتخابات دهم

چند نكته در رابطه با انتخابات رياست جمهوري

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط سوران  | 

وضعیت جمعيتي:(درجه ي اهميت: 1 از 5)

جمعیت شهر بوكان بر طبق آخرين آمار سرشماري كشوري: 150 هزار نفر

جمعیت شهر مهاباد بر طبق آخرين آمار سرشماري كشوري: ۱۳۴ هزار نفر
جمعیت شهر سقز بر طبق آخرين آمار سرشماري كشوري: ۱۳۳ هزار نفر
.
جمعيت حاشيه شهر بوكان بر طبق آمار سازمان ثبت احوال كشوري: ۰ نفر
جمعيت حاشيه شهر مهاباد بر طبق آمار سازمان ثبت احوال كشوري: ۳۱ هزار نفر
جمعيت حاشيه شهر سقز بر طبق آمار سازمان ثبت احوال كشوري: ۱۱۷ هزار نفر
.
جمعيت كل شهر بوكان: ۱۵۰ هزار نفر
جمعيت كل شهر مهاباد: ۱۶۵ هزار نفر
جمعيت كل شهر سقز: ۲۵۰ هزار نفر
.
.
.
.
.
وضعیت توسعه ی شهری:
(درجه ي اهميت: 1 از 5)
وضعیت توسعه ی شهری شهر بوكان:دشت های گسترده ای شهر را احاطه كرده اند و از لحاظ توسعه ی شهری وضعیت مناسبی را دارد.
وضعیت توسعه ی شهری شهر مهاباد: علی رغم نبود دشت های گسترده شهر از میان تپه ها و كوه ها رشد فیزیكی داشته است والا چگونه دارای جمعیت بیشتری نسبت به شهر بوكان است؟
وضعیت توسعه ی شهری شهر سقز:اندكی مشابه مهاباد است.
.
.
.
.
.
وضعیت ارتباطي:(درجه ي اهميت: 4 از 5)
 
وضعیت ارتباطی شهر بوكان:قرار گرفته در نقشه ی راه آهن سراسری و فاقد فرودگاه.
وضعیت ارتباطی شهر مهاباد:قرار گرفته در نقشه ی راه آهن سراسری و فاقد فرودگاه.
وضعیت ارتباطی شهر سقز:قرار گرفته در نقشه ی راه آهن سراسری و دارای فرودگاه.
.
.
.
.
.
وضعیت نظامي:(درجه ي اهميت: 5 از 5.....داراي بيشترين اهميت)
وضعیت نظامی شهر بوكان: فاقد هرگونه پادگان نظامی.
وضعیت نظامی شهر مهاباد: دارای پادگان های سپاه و ارتش.
وضعیت نظامی شهر سقز:مشابه مهاباد است.
.
.
.
.
.
وضعیت فرهنگ شهري:(درجه ي اهميت: بدون اهميت)
 
وضعيت فرهنگ شهري شهر بوكان: به دليل تازه شهر بودن و دهاتي بودن بيش از 90 درصد مردم اين شهر، يكي از بي فرهنگ ترين شهرهاي كردنشين به شمار مي رود.هرچند كه دهاتي بودن در خيلي از شهرهاي ديگر كردستان عامل و دليلي بر بي فرهنگي نبوده است ولي متاسفانه در شهر بوكان شدت و غلظت بي فرهنگي به شدت زياد است به صورتي كه متاسفانه در حال حاضر بوكاني بودن يك جوك به شمار مي رود. البته لازم به تذكر است كه اين وضعيت قابل تغيير است.
وضعيت فرهنگ شهري شهر مهاباد: بدون هيچ گونه تعارفي بايد گفت كه به اعتراف دوست و دشمن جزو بافرهنگ ترين شهرهاي كردنشين ايران به شمار مي رود،هرچند كه غرور غليظ مشاهده شده در اندكي از مردم اين شهر به شدت آزاردهنده است.
وضعيت فرهنگ شهري شهر سقز: از لحاظ سطح فرهنگي از مهاباد پايين تر است،داراي فعالان فرهنگي،هنري و سياسي متعدد است،به شدت از خشونت شهري و پديده هايي مانند چاقوكشي در رنج است.

.
.
.
.
.
وضعیت جو سياسي:(درجه ي اهميت: 3 از 5)

وضعيت جو سياسي شهر بوكان: به شدت از معضل "جاش" در رنج است و البته فاقد هرگونه فعاليت هاي سياسي-انقلابي و در عين حال داراي تك شخصيت هاي سياسي مهمي مانند عبدالله مهتدي دبيركل "كومله".
وضعيت جو سياسي شهر مهاباد: قلب سياسي كردستان ايران به شمار مي رود، متاسفانه پديده ي "منگور" در اين شهر به شدت جو سياسي آن را آلوده كرده است.
وضعيت جو سياسي شهر سقز: يكي از قطب هاي سياسي كردستان ايران به شمار مي رود، به قول وبلاگ نويس گرامي عضو وبلاگستان "فرهاد امين پور" هم سابقه ي شديدترين درگيري هاي خياباني ضد دولتي را دارد و هم داراي بيشترين راي به اصلاح طلبان
در مناطق كردنشين.

.
.
.
.
.
وضعیت جغرافيايي:(درجه ي اهميت: 1 از 5)وضعيت جغرافيايي شهر بوكان: دقيقاً در مركز استان مكريان(موکریان) قرار دارد.
وضعيت جغرافيايي شهر مهاباد: در شمال استان مكريان(موکریان) قرار دارد.
وضعيت جغرافيايي شهر سقز: در جنوب استان مكريان(موکریان) قرار دارد.

.
.
.
.
شانس نهايي مركزیت با توجه به مطالب گفته شده:
 
سقز... 70%
مهاباد... 30%
بوكان... 0%
.
.
.
.
.
.
.
مثل این که بحث درباره ی تشکیل استان مکریان(موکریان) تمامی ندارد،تا چند سال پیش حداقل مطمئن بودیم که اجرای یک طرح مشخص را از حاکمیت انتظار داریم،ولی انگار در این چند سال گذشته به جای تمرکز و پافشاری بر یگانه طرح قابل اجرا،بیشتر به ارائه ی طرح های جدید و بی فایده به دولتمردان ایرانی مشغول بوده ایم، در این بین جای خالی یک نگاه تحلیلی خالص و بدون تعارف ها و تعصب های معمول شهری به شدت احساس می شود؛به راستی چرا کردزبانان ایران تا به الان نتوانسته اند در امر ترغیب حکومت به تشکیل استان جدید در منطقه ی مکریان(موکریان)، موفق باشند؟ واقعاً مشکل از کجاست؟ ما،حکومت و یا اصلاً خود طرح؟ آیا تشکیل این استان می تواند در پیشبرد اهداف بلندمدت کردزبانان ایران، یک بازوی کمکی به حساب بیاید؟ پرسش مهم تر این است که کاخ آمال ما در قبال این طرح چگونه پی ریزی شده است؟ استان جدید می خواهیم_و یا نمی خواهیم_که چه بشود؟ که چه چیز تغییر بکند؟ که به کجا برویم؟ آیا استان می خواهیم فقط به این دلیل که شهرمان(سقز،مهاباد و یا بوکان_که در همین نوشتار در مورد شانس هر کدام برای مرکزیت بحث خواهد شد) مرکز استان شود؟پرسش دیگر که شاید از اهمیت کمتری برخوردار باشد این است که رابطه ی احتمال تشکیل این استان با احتمال کاهش جو کردی در استان های دیگر کردنشین(خصوصا کردستان)چه نوع رابطه ای است،مستقیم و یا معکوس؟

بدون توجه به حرف های بی معنی نمایندگان برخی مناطق کردنشین در مجلس ایران(اشاره به سخنان دکترقسیم عثمانی در تابستان 87) تمایل دارم که با توجه به واقعیات قابل اتکای موجود قضیه را بررسی کنیم،حال اگر کسی تمایل دارد که بحث مرکزیت را نه با اتکا به واقعیات باارزش و بلکه با اشاره به امور بی ارزشی همچون آب و هوا،کلاس شهری،بزرگ بودن مساحت شهر و یا چیزهای مشابه بررسی کند واقعاً به نظر من نباید جلوی نشر اراجیف از سوی همچنین اشخاصی را گرفت، تا این حرف های بی معنی نباشد که نمی توان سره را از ناسره تشخیص داد! سقز،مهاباد و یا بوکان؟ کدام یک قابلیت مرکزشدن در استان احتمالی مکریان(موکریان) را دارد؟ ...سقز و مهاباد دو نقطه اند و بوکان یک خط اتصال، و سوال اینجاست که آیا این محور اتصال می تواند نقش یک مرکز استان را ایفا کند؟ اهالی شهر بوکان معمولاً به جمعیت 150 هزلرنفری این شهر استناد می کنند، جای تاسف است که در این گیرودار کسی توجه نمی کند که بوکان شهریست فاقد هرگونه "حاشیه شهر"، هرچه هست و هرچه هست به دلیل تازه شهربودن،جزو محدوده ی شهر است و هیچ،مشکل "حاشیه شهر" در مهاباد جلوی نشان دادن جمعیت واقعی این شهر در سرشماری های رسمی را گرفته است، شدت این مشکل در مورد شهر سقز چندین برابر است، با توجه به اسناد موجود به نظر می رسد که جمعیت واقعی شهر مهاباد و شهر سقز را باید به ترتیب رقمی بین160 تا 165 و 240 تا 250 هزار نفر برآورد کرد.

به تازگی برخی پیدا شده اند که با دلیل واهی کاهش حساسیت های حکومتی(بخصوص از جانب ترک زبانان ایران) نسبت به طرح تشکیل استان جدید،به جای واژه ی "مکریان(موکریان)" از عبارت "کردستان شمالی" استفاده می کنند، باید از این دوستان پرسید که به راستی عبارت "کردستان شمالی" حساسیت برانگیزتر نیست؟در کشوری که بردن نام کرد خود جرم سیاسی است، چگونه است که می آئیم و از جنوبی و شمالی کردن کردستان سخن می گوئیم و انتظار هم داریم که چنین طرحی مورد تصویب قرار بگیرد؟

شهر سقز جزو منطقه ی مکریان(موکریان) به حساب نمی آید(و البته جزو منطقه ی اردلان و افشار نیز محسوب نمی شود)، و در اینجاست که پرسیدن این سوال خالی از لطف نخواهد بود که اگر این گونه است پس چرا به عنوان مرکز استان مکریان(موکریان) در نظر گرفته شده است؟ پاسخ دادن به این سوال نیازمند مشاهده ی دقیق وضعیت دو شهر بزرگ دیگر استان مکریان(موکریان) یعنی مهاباد و بوکان است،همان گونه که گفته شد از نظر وضعیت ارتباطی(بخصوص دارابودن فرودگاه)،نظامی(استراژیک نبودن به اندازه ی سقز در معادلات نظامی)،اقتصادی(قطب تجاری بودن سقز به دلیل نزدیکی به قطب اقتصادی بانه) و ... هیچ کدام از این دو قابلیت یک مرکز استان(در نقش کنترل کننده ی شهرهای اطراف خصوصاً از لحاظ نظامی) را ندارند. دوستان توجه دارند که بحث بر سر این نیست که کدام شهر را برای مرکزبودن بیشتر دوست می داریم، بلکه بحث اصلی در اینجاست که در بین این سه شهر ارزشمند منطقه ی مکریان(موکریان) تنها شهر سقز است که دارای خصوصیات سیاسی،فرهنگی،نظامی و اقتصادی لازم برای یک مرکز استان باثبات و پایدار می باشد. ...یک نگاه کوتاه به وضعیت فعلی شهر سقز نکات بسیاری را روشن می کند، زمین چند کوه کوچک چسپیده به هم واقع در سوی غربی زمین 170 هکتاری در نظر گرفته شده برای ساخت فرودگاه در حال ساخت سقز با دستور ستاد کل نیروهای مسلح ایران از اداره ی منابع طبیعی سقز به سپاه پاسداران واگذار شده است، آن هم بر طبق شنیده های تقریباً موثق برای ساخت انبار تسلیحاتی و پادگان دوم سپاه در سقز. چگونه است که طرح فرودگاهی که از زمان رضاشاه تصمیم بر ساخت آن بوده است، در طول این همه سال راکد مانده است ولی چند سال پیش(مرداد 86) کلنگ آغاز به کارش بر زمین زده می شود؟ به نظر می رسد که بسیاری از نشانه ها حاکی از این است که طرح تشکیل استان مکریان(موکریان) شامل شهرستان های مهاباد،بوکان،بانه،تکاب،شاهین دژ،سردشت،سقز و پیرانشهر و با مرکزیت شهر سقز پیش از پایان کار دولت دهم محمود احمدی نژاد جامه ی عمل به خود خواهد دید و در این میان به نظر من به جای ارائه ی طرح های بیهوده با مرکزیت شهرهای دیگر،بهتر است که نمایندگان مناطق کردنشین در درجه ی اول توجهشان را بر حل مشکلات حوزه ی انتخابیشان متمرکز نمایند و در درجه ی دوم برای اجرای هرچه سریعتر طرح مزبور از طریق کانال های قانونی مربوطه دولتمردان را هرچه بیشتر موردفشار قرار دهند، چه بسا که با مرکز استان شدن شهر سقز شاهد مهاجرت و حضور گسترده ی ترک زبانان به دلیل موقعیت ممتاز تجاری و "گلوگاه مرزی" بودن آن باشیم، و در این بین به نظر من باید توجه نماییم که تشکیل استان مزبور و متعاقباً مرکز استان شدن شهر سقز به صورت همزمان می تواند هم سقز را گرفتار معضل کاهش غلظت جو کردی(به مانند کرمانشاه و سنندج) نماید و هم باعث رونق اقتصادی منطقه ی مرزی مکریان(موکریان) گردد؛ به نظر من خطر حضور گسترده ی ترک زبانان در سقز بعد از تشکیل استان مزبور بسیار جدیست؛به راستی چه اشکالی دارد که به جای حضور اقتصادی انبوه غیرکردزبانان در سقز شاهد حضور گسترده ی تجار مکریانی(موکریانی) و کلاً کرد در آنجا باشیم؟ 

.

.

.

در همین ارتباط از سوران بلاگ:

جوکی با نام "استان کردستان شمالی با مرکزیت بوکان"!

واکاوی یک نیاز؛ضرورت تشکیل یک استان جدید در منطقه ی مکریان کردستان ایران

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط سوران  | 

بالاخره مصاحبه ی وب سایت خبری شارنیوز با هنرمند گرانقدر سقزی "علی عابدی" منتشر شد، جدای از بخش اول مصاحبه که در آن به خوبی دغدغه های مصاحبه شونده درباره ی روند رو به افول موسیقی اصیل کردی نقل گردیده بود، در بخش دوم انگار نه حرف های علی عابدی بلکه کینه های یک رسانه نسبت به یک رسانه ی دیگر به صورتی پنهان و البته با روال ظاهراً منطقی بیان شده بود، پس از گزارش یکی دو ماه پیش منتشر شده در ناوه‌ندی هه‌واڵنێری سه‌قز با مضمونی گلایه مانند از عملکرد شارنیوز با این مصاحبه دیگر کاملا مطمئن شدم که تضاد بین این دو رسانه ی ارزشمند نه_آن چنان که می پنداشتم_یک شایعه بلکه واقعیتی تلخ است. در مصاحبه ی یادشده به نکات قابل تاملی اشاره شده است، از احتمال وابسته بودن کارکنان این ناوه‌ندی هه‌واڵنێری به عوامل دولتی جمهوری اسلامی تا مکالمات تلفنی خصوصی مصاحبه شونده در مورد توهین های صورت گرفته به او از سوی افراد ناشناس_که واقعا نمی دانم نقل آن از سوی شارنیوز با چه هدفی صورت گرفته است و واقعاً آیا چنین کاری نمی تواند ناقض رفتار حرفه ای روزنامه نگاری باشد؟ شاید همه ی این حرف ها واقعیت داشته باشد_و البته شاید دروغی بیش نباشد؛ ولی در هر حال به نظر من برای محکوم کردن عملکرد یک رسانه به راستی نیازی به ابن همه سر و صدا نیست، حال چه عامل ایجاد هیاهو خبرگزاری شارنیوز باشد و چه خبرگزاری ناوه‌ندی هه‌واڵنێری سه‌قز ، متاسفانه علاوه بر شارنیوز، ناوه‌ندی هه‌واڵنێری سه‌قز هم در این مورد سابقه ی سیاهی دارد، در ظاهر جلسات محاکمه ای ترتیب می دهد، خود در نقش دادستان،قاضی و حتی وکیل متهم_که معمولاً همان شارنیوز است_ظاهر می شود و سپس در فرآیندی عجیب و حیرت انگیز زمین و زمان را به هم می دوزد تا حرف خود را به کرسی بنشاند.

"ناوه‌ندی هه‌واڵنێری سه‌قز" را می توان حاصل یک احساس نیاز بزرگ نامید، در بحبوحه ی روزهایی که شارنیوز با مطالب ارزشمند_و البته جهتدار_ش(به غیر از بخش "ناساندن")_به صورتی شاید ناخودآگاه و شاید تعمدی_فارس بودن و فارسی نوشتن و کردزبان نبودن را تشویق می کرد، با قدرت و تعصب هرچه تمام تر شروع به کار کرد، به مانند شارنیوز توانست که در کار خود اولین باشد، در هیچ کدام از شهرهای اطراف سابقه ی یک خبرگزاری کردزبان موجود نبوده است حتی سنندج و ارومیه... محبوبیت کسب شده_ در ابتدای کار_توسط این سایت در بین مردم را نباید حاصل عملکرد آن دانست بلکه باید نقش اثرگذار تمایل فراوان مردم به خواندن اخبار به زبان کردی در غیبت رسانه های قابل اعتنای مکتوب کردزبان را در این امر دخیل دانست و صدالبته خستگی از روند به راستی تکراری شارنیوز در آن روزهای دلگیر ...و اما اکنون این سایت را می توان یکی از پربیننده ترین وب سایت های خبری در مناطق کردنشین نامید نه فقط در شهر سقز بلکه در کل منطقه ی مکریان، نه فقط در مناطق کردنشین ایران بلکه در کردستان عراق و برخی نقاط دیگر گیتی. همشهریان زیادی را می شناسم که کردی خواندن را با به زحمت خواندن مطالب همین سایت برای مطلع شدن از اخبار شهر شروع کرده اند، و دقیقاً اطلاع دارم که اکثر همین همشهریان پس از مدتی نه تنها به آسانی خبرهای کردی سایت را می خوانده اند بلکه کردی یاد گرفته اند و در حال حاضر می توانند کردی بنویسند؛ در کشوری که زبان مادری کردزبانان اجازه ی تدریس از مراحل ابتدایی آموزش رسمی(و حتی در مرحله ی تحصیلات آکادمیک) را ندارد به نظر من این چند اتفاق رخ داده می تواند ماکسیمم انتظار ما از یک رسانه ی کردزبان باشد.

به نظر من باید به این پرسش به خوبی پرداخته شود که آیا کارکرد و تاثیر رسانه های مکتوب کردزبان می تواند با کارکرد رسانه های دیداری-شنیداری کردزبان تفاوت داشته باشد؟ چرا تاثیر یک ساله ی رسانه ای کوچک ولی مکتوب به مانند ناوه‌ندی هه‌واڵنێری سه‌قز در شهر سقز و شهرهای اطراف توانسته است که اندکی بیشتر از شبکه های غول پیکر رادیو تلویزیونی کردزبان باشد؟ بدون شک رسانه ی مکتوب آن هم نه در شکل روزنامه بلکه در قالب وب سایت اینترنتی به دلیل بیشتر درگیرکردن خواننده با خواندن متون کردی، می تواند بسیار موثرتر از یک فرآیند شنیداری-دیداری صرف عمل نماید.

آیا می توان ناوه‌ندی هه‌واڵنێری را یک رسانه ی حرفه ای دانست؟ ...چند ماه پیش در وب نوشت "سوران بلاگ" یادداشتی تحلیلی تحت عنوان "واکاوی یک نیاز؛ضرورت تشکیل یک استان جدید در منطقه ی مکریان کردستان ایران" منتشر شد، به فاصله ی چند ساعت پس از انتشار این یادداشت ناوه‌ندی هه‌واڵنێری سه‌قز در مطلبی شرم انگیز و عجولانه، بدون اشاره به نوشته های مرتبط و از  جمله یادداشت اشاره شده در سوران بلاگ به شدت به ایده ی تشکیل استان جدید در منطقه ی مکریان تاخت، آش به حدی شور بود که تاخت و تازهای ناوه‌ندی هه‌واڵنێری سه‌قز نه تنها مشمول دارندگان این ایده شد بلکه اهالی شهر بوکان را نیز دربرگرفت؛ جرمشان هم فقط این بود که نماینده ی شهرشان از استان به مرکزیت شهر بوکان سخن گفته بود. هرچند که بعداً ناوه‌ندی هه‌واڵنێری سه‌قز با حذف مطلب فوق و همچنین انتشار مطلبی مبنی بر عذرخواهی از مردم بوکان،خواست تا عملکرد گذشته ی خود را جبران نماید ولی به نظر من این رخداد به خوبی توانست فقدان یک دید حرفه ای و ژورنالیستی خالص در این خبرگزاری را به رخ بکشد.

تمایل دارم تا فراز پایانی یادداشت این بار را به ذکر چالش ها و فرصت های رودرروی ناوه‌ندی هه‌واڵنێری اختصاص دهم، این سایت به خوبی توانسته است جو به شدت ملتهب قطب سیاسی کردستان ایران را برای کردزبانان در سراسر جهان به تصویر بکشد، فکر نمی کنم کسی در این نکته تردیدی داشته باشد که یک سقزی(به صورت اعم هر کردزبانی) به عنوان مثال زندگی کننده در سوئد با یک رسانه ی کردی احساس هم ذات پنداری بیشتری داشته باشد تا یک  رسانه ی فارسی،  خارج از دایره ی انصاف است اگر نگوییم که ناوه‌ندی هه‌واڵنێری به همه چیز این شهر پرداخته است، از ابتکار سوال و جواب خوانندگان با مهمان افتخاری و البته سقزی سایت تا نظرسنجی های گاه بسیار جالب و گاه بسیار خنده دارش، از پرداختن معطوف به راه حل به مسائل بغرنجی همچون خشونت و چاقوکشی گسترده در سقز تا انبوه کارهای خبری، رسانه ای و فرهنگی انجام گرفته در سطح شهر؛ عملکرد ناوه‌ندی هه‌واڵنێری به عنوان یک رسانه ی شهری در یک شهر کردزبان به شدت قابل ستایش است و البته در عین حال دارای موضع خاص بودن آن(به مانند شارنیوز ولی البته با مواضعی متضاد با هم) نیز قابل اغماض است. همان گونه که در یادداشت "شارنیوز"(که حدوداً یک سال پیش درباره ی عملکرد وب سایت خبری شارنیوز در این وب نوشت منتشر گردید) ذکر شد، متاسفانه ناوه‌ندی هه‌واڵنێری سه‌قز فاقد یک نگاه مشخص به حوادث رخ داده در منطقه است،دقیق تر که به مسئله نگاه می شود جدا نبودن خبر و تفسیر به شدت خودنمایی می کند،این اشکال در ناوه‌ندی هه‌واڵنێری به مراتب بیشتر از شارنیوز است،معلوم نیست که با چه چیز طرف هستید،گاه یک خبر صرف_که به صورتی کاملاً بیهوده طولانی نوشته شده است،گاه یک تفسیر که اولا معلوم نیست موضع یک شخص را منعکس می کند و یا موضع کل سایت را(اشاره به ماجرای رخ داده در  مورد استان مکریان که شرح آن در بالا رفت) و دوماً نه حهت آن مشخص است نه آغاز و پایانش، با سر و صدای زیاد منتشر می شود، به نظر من انتظار بیجایی از هم ناوه‌ندی هه‌واڵنێری و هم شارنیوز نیست که بخش تفسیری مستقلی در سایتشان ایجاد نمایند برای ارائه ی نگاهشان به مسائل رخ داده در منطقه. از همه ی این ها گذشته به عنوان حسن ختام این پاراگراف اشاره ای به محیط بصری سایت خالی از لطف نیست؛ به نظر می رسد که محیط گرافیکی سایت هنوز جای کار دارد،گاهی اوقات ظاهر کودکانه ی اوایل شارنیوز را در برابر دید کنجکاومان به تصویر می کشد.

ناوه‌ندی هه‌واڵنێری می تواند فراشهری عمل کند، ضرورتی ندارد که فقط اخبار سقز داده شود، کاری به اسم خبرگزاری ندارم،یک اسم است دیگر مثل تمامی اسم های بنگاه های خبری دیگر؛ واقعاً چرا باید در هر خبر یک کلمه ی سقز و یا سقزی وجود داشته باشد؟ مگر کردستان فقط سقز است؟ شاید برخی خوانندگان این اشکال را بر بنده بگیرند که از یک رسانه ی شهری انتظار بیش از حدی دارم، به نظر من می توان از رسانه های فارسی زبان شهری(همانند تیروژ در دیواندره و یا شارنیوز در سقز) صرفاً انتظار داشت که مسائل مربوط به شهر مربوطه شان را منعکس نمایند ولی وضعیت در مورد این تک رسانه ی کردی منطقه_در حال حاضر_فرق می کند. ناوه‌ندی هه‌واڵنێری می تواند در کرمانشاه، ارومیه، سنندج، ایلام، مهاباد و بوکان نیز دارای خبرنگار باشد،چه عیبی دارد که اخبار تمام مناطق کردنشین در این خبرگزاری قدرتمند کردزبان منعکس شود؟ مطمئناً توسعه ی گستره ی تحت پوشش این خبرگزاری از صرف شهرستان سقز به کلیه ی مناطق کردنشین کشور ایران نیازمند بودجه ای به مراتب بیشتر از حال حاضر است. این سابقه ی خبررسانی از کلیه ی مناطق کردنشین در کارنامه ی وب سایت خبری فارسی-کردی کوردنیوز_که در شهر سنندج مستقر بود و البته مدت ها از توقف کار آن می گذرد_مشاهده می شود ولی نباید از نظر دور داشت که در درجه ی اول اکثریت مطالب سایت یادشده به زبان فارسی بود نه کردی و در درجه ی دوم کوردنیوز هیچ گاه نتوانست حتی در شهر سنندج نیز به محبوبیتی قابل توجه دست یابد. در نقطه ی مقابل ناوه‌ندی هه‌واڵنێری هم یک خبرگزاری کاملاً کردی است، هم توانسته است در شهر سقز محبوبیت قابل توجهی برای خود دست و پا کند و از همه مهم تر این که به مانند کوردنیوز کاملاً به ورطه ی یک نقل کننده ی صرف از خبرگزاری های دیگر نلغزیده است. شدیداً پایبند بودن به نوشتن دقیق بر طبق رسم الخط سامی(عربی) زبان کردی معیار در ناوه‌ندی هه‌واڵنێری جای تحسین فراوان دارد(امری که حتی مدتی باعث ناراحتی این بنده شده بود!)، در این میان جای خالی بخشی تحت عنوان آموزش زبان کردی معیار با رسم الخط سامی(عربی)، به شدت احساس می شود. این بخش_در صورت راه اندازی_باید به صورت درس هایی گام به گام و ساده آماده شده باشد تا به خوبی بتواند بر قشرهای متعددی از جامعه تاثیر مثبت خود را نشان دهد؛ برای افراد بزرگسالی که هزینه و یا وقت کافی برای شرکت در کلاس های آموزش زبان کردی(کلاس هایی همچون آموزشگاه زبان کردی سوما) را ندارند، و یا برای پدران و مادرانی که تمایل دارند به فرزندشان کردی نوشتن را یاد بدهند ولی امکانات و یا کتب با متن ساده نوشته شده ی لازم برای این کار را در اختیار ندارند، و یا در سوی دیگر کسانی که در مناطق جنوبی کردستان ایران زندگی می کنند و به دلیل نبود منابع لازم امکانات فراگیری کردی معیار را ندارند. شاید خواننده ی نکته سنج سریعاً به این بنده تذکر دهد که در مورد آموزش زبان کردی مشکلی از بابت کم امکاناتی و یا کم منبعی وجود ندارد و در این بین چه لزومی دارد که یک سایت دیگر بیاید و بار دیگر دوره های زبان کردی معیار راه بیندازد؟ در جواب به این اشکال می توان متذکر شد که اولاً سایت های دارای این دوره ها بیشتر در خارج از کشور مستقر هستند و نه در داخل کشور، دوماً به دلیل عملکرد غیرخبری اکثر آن ها کمتر در بین عامه ی مردم شناخته شده اند. در مورد ناوه‌ندی هه‌واڵنێری باید این نکته را تذکر داد که با یک خبرگزاری طرف هستیم نه سایت عادی، هر کسی به آگاهی از حوادث رخ داده در شهرش علاقه دارد و اتفاقاً حرف من این است که از این علاقه باید به نحو احسن برای پیشبرد اهداف زبانی مان استفاده شود. در مرحله ی بعد می توان نسبت به چاپ همین دوره های آموزش زبان کردی معیار در قالب کتاب هایی مجوز گرفته از وزارت ارشاد و زیر عنوان نویسندگی تیم "ناوه‌ندی هه‌واڵنێری" و فروش آن ها با قیمت هایی معقول در گستره ی تمام مناطق کردنشین اقدام نمود. به منصه ی عمل آوردن این کار دشوار در صورت عبور از هفت خوان قانونی کشور ایران می تواند به خوبی خلا دردناک نبود دوره های ساده و گام به گام آموزش زبان کردی معیار(همانند آموزش زبان فارسی معیار در کتب دوره ی ابتدایی) را پر کند.

این رسانه به کجا خواهد رفت؟ آیا می تواند وظایف ناخواسته ای_در قبال زبان کردی_که در این کشور نژادپرست بر دوشش_به صورتی ناخودآگاه_گذاشته شده است را به انجام برساند؟ به فقط سقزی بودنش ادامه خواهد داد و یا به "کوردنیوز"ی ملی و تمام "کردی" تبدیل خواهد شد؟ به راه اندازی بخش هایی نظیر "وبلاگستان سقز"وابسته به شارنیوز، به منظور تجمیع وبلاگ های کردزبان شهر و منطقه اقدام خواهد کرد و یا نه؟ ناوه‌ندی هه‌واڵنێری می تواند بسیاری از نقش های ممکن و بالقوه اش در مورد زبان و فرهنگ کردی_در گستره ی کل مناطق کردنشین_ را به صورتی شایسته به پیش ببرد،آیا می توانیم روزی شاهد بالفعل شدن این توانایی های بالقوه در این وب گاه خبری کردزبان باشیم؟

.

.

.

در همین ارتباط از سوران بلاگ:

شارنیوز

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط سوران  | 

۱.

کسانی که چهره ی تپل  و همواره خندان سید محمد علی ابطحی (رئیس دفتر ریاست جمهوری در دولت اول اصلاحات و معاون حقوقی و پارلمانی رئیس جمهور در دولت دوم) را قبل از دادگاه دیده بودند،این بار در بی دادگاه اقتدارگرایان با مرد افسرده و غمگینی رو به رو شدند که ظاهراً در زندان به عدم وجود تقلب در انتخابات دهم ریاست جمهوری واقف شده است، مرحوم آیت الله خمینی چه خوب گفته بود که زندان های ما از اساس با زندان های غرب و شرق تفاوت دارند،"زندان های جمهوری اسلامی باید دانشگاه باشد برای ملت..." راست است که فقط در چنین دانشگاهی است که خرس، خرگوش بودنش را باور می کند و حتی بر سر آن به مجادله برمی خیزد(اشاره به داستان معروف خرگوش و سیا و موساد و اطلاعات_که دوست عزیز بهروز فاتح به تفصیل به آن پرداخته است)... در سراسر دنیا چه دانشگاهی را با این بازده تحصیلی دیده اید؟ کدام نهاد آموزشی را دیده اید که در طول 50 روز کار مسالمت آمیز عقیدتی از یک دانشجوی بی انضباط، یک انسان ارزش مدار و باتقوا بسازد؛ نه دوستان انصاف نیست که چشم بر موفقیت های ایران عزیزمان ببندیم، راست می گوید مرد خدا، زندان های ما دانشگاهند...

 خبرگزاری فارس،بازوی خبری کودتای آهنین 22 خرداد، در روزهای پس از پخش اعترافات شخصیت های اصلاح طلب از رسانه ی به ظاهر ملی، کوشید تا با مصاحبه های مختلف با اشخاص معلوم الحال_از فبیل حسين سبحاني‌نيا نايب‌رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس شوراي اسلامي، این اعترافات را امری عادی برای روشن سازی افکار عمومی جلوه دهد، در همین راستا مفسران فارس دقیقاً بر روی بخش های خبری شبکه های برون مرزی_به مانند العربیه_متمرکز می شوند و با نقل قول هایی ناقص و اساساً ناقض اخلاق حرفه ای روزنامه نگاری می کوشند تا این گونه نشان دهند که جو رسانه ای دنیا هم به سود ماست. دروغ،دروغ و باز هم دروغ... این دروغ ها برابرند با اشخاصی به نام احمدی نژاد،مصباح یزدی و حامی شان، ببینید یک ملت تا به چه حد می تواند نگون بخت باشد که هم فکران گردانندگان یک خبرگزاری مانند فارس_که بیشتر برای بازی در نقش پسرخاله مناسبند تا اداره ی یک بنگاه خبری_ این گونه بر یک کشور حاکم می شوند. با وجود این که فارس در وب سایتش بخشی مستقل به نام "کودتای مخملین"_برای پرداختن به اعترافات اصلاح طلبان و کوبیدن آن ها_راه اندازی می کند، ولی افرادی مانند "مریم بهروزی"(دبیر کل جامعه ی زینب) از طیف اصول گرایان با صداقت تحسین برانگیزی از نبود هرگونه اشاره به پدیده ی انقلاب مخملی در اعترافات شخصیت های اصلاح طلب_بخصوص ابطحی و عطریانفر_ سخن می گوید.(رجوع شود به روزنامه ی آفتاب یزد مورخه ی 13 مرداد 88،صفحه ی دوم) در حین مطالعه ی توشته های بسیاری از شخصیت های اصلاح طلب درباره ی اعترافات اخیر، نوشته ای را کامل تر از تحلیل عباس عبدی ندیدم(لینک یادداشت عبدی در سایت شخصی اش آینده را در پانوشت همین قسمت از یادداشت درج کرده ام). نکته ی حیرت انگیزی که بخصوص در اعترافات ابطحی جلوه گر بود تلاش فراوان سناریوسازان معرکه برای ایجاد تفرقه بین اصلاح طلبان بود، آن جا که به ابطحی_که خود یکی از حامیان کروبی بود_دستور داده می شود تا اصلاً نامی از کروبی نبرد و فقط به تیم موسوی طعنه بزند،نکته ی دیگری که در اظهارات ابطحی قابل توجه است، اصرار عجیب او بر هم قسم بودن هاشمی،خاتمی و موسوی برای ایجاد اغتشاش پس از انتخابات_در بین اظهاراتش_است، اصراری که شاید نمادی باشد از فشار بی رویه ی وارد بر او در زندان_که ابطحی به این وسیله می خواهد آن را بیان کند؛ و یا شاید نمادی از خواست گردانندگان بازی برای ترساندن کاندیداهای اصلاح طلب از حرکت های اعتراضی افزون تر. با وجود اینکه شرایط جسمی و روانی ابطحی در دادگاه تا اندازه ای راستی حرف تابش رئیس فراکسیون اقلیت مجلس_مبنی بر دادن قرص آرامبخش به او، را به ذهن متبادر می سازد ولی باز هم می توان به شخصی که از نزدیک ترین یاران کروبی به شمار می رفت این خرده را وارد کرد که می توانست به مانند نبوی چهره ی بهتری_در مقایسه با آن چه گذشت_را از خود به نمایش بگذارد. البته پس از اعترافات ما شاهد حمایت تحسین برانگیز قاطبه ی اصلاح طلبان از معترفان بودیم،کابوس اقتدارگرایان کارهای تحسین برانگیزی مانند دیدار صمیمانه ی همسران شخصیت های اصلاح طلب با همسر و سه دختر ابطحی در خانه اش بود که به خوبی جبهه ی متحد اصلاح طلبان را به نمایش گذاشت. چیزی که به زشتی هر چه بیشتر سناریوی دادگاه یاری رسانده بود، حضور یک روحانی_که هنوز قانوناً توسط دادگاه ویژه روحانیت خلع لباس نشده است_با لباس زندانیان در دادگاه بود_که به خوبی میزان دلبستگی گردانندگان صحنه را به اصول اسلامی و انسانی نشان می داد. به عنوان آخرین نکته ی این پاراگراف این را هم متذکر بشوم که دیدن چهره ی واقعی و طعنه زن ابطحی در خلال اعترافاتش در دادگاه _حتی به مدت چند ثانیه_ خیلی کار سختی نبود، آن جا که در حین خواندن متن در دستش و هنگامی که به واژه ی مخملین رسید با طعنه به رئیس محکمه اشاره کرد و گفت: "...همان رنگ لباس شما آقای رئیس..."   

آن شب پس از دیدن بخش خبری 30/20 و مشاهده ی چهره ی ابطحی و عطریانفر چند لحظه با خود اندیشیدم که چگونه است در چنین شرایطی با این درجه از استبداد در میان اطرافیانم هنوز کسانی پیدا می شوند که این مهملات را باور کرده اند،چگونه است که برخی را آن قدر به جاده ی ریا،ترس و دروغ کشانده اند که حتی جرات "آن اندک فکر کردن در خلوت خویش" را هم از دست داده اند؟ چهره ی تکیده ی ابطحی،دستان لرزان عطریانفر و پایمردی نبوی همه و همه برای بخش ایدئولوژیک جامعه ی خودمان نمادی از انقلاب مخملین اند،نمادی از مخالفت با نظام اند، نمادی از اراذل و اوباش و یا به عبارت بهتر خس و خاشاک اند... چشمان مبهوت ابطحی آن شب خواب از چشمانم ربود،خدایا زندگی چه راه های نرفته ای دارد،آیا روزی فرا خواهد رسید که این قلم های کوچک نیز این گونه بها پس بدهند؟ احساس عجیبی به ترس و احتیاط زنهارم می دهد، نزدیک است آن روز...

 

 

پ.ن.

تحلیل عباس عبدی درباره ی اعترافات اصلاح طلبان(منتشرشده در آینده_سایت شخصی عبدی)

 

 

 ۲.

 "شاید در دنیا هیچ رهبری نباشد كه به اندازه آیت‌الله خامنه‌ای برای مسایل جاری جهان اهمیت داشته باشد اما درعین‌حال تا این حد برای جهانیان ناشناخته باشد" (کریم سجادپور)

می توان نحوه ی مدیریت حوادث اخیر رخ داده در ایران_توسط مقام رهبری_ را از استراتژیک ترین اشتباهات آیت الله خامنه ای در طول 20 سال سکانداری مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران به حساب آورد. در انتخاباتی که پشت سر گذاشتیم شاهد واکنش هایی تند،غیر منتظره و اشتباه از سوی مقام رهبری در قبال معترضان به نتایج انتخابات بودیم، شاید چهار سال پیش کمتر کسی به محتویات نامه ی مهدی کروبی به مقام رهبری توجه کرده باشد، و متاسفانه در رخدادهای 60 روز گذشته تکرار تلخ تاریخ را با بازیگری اشخاصی قدرتمند از درون و بیرون بیت رهبری_و البته به کارگردانی شخص رهبری_ به نظاره نشستیم. در این 60 روز به راستی چه کسی را می توان طراح اصلی به حساب آورد؟ مجتبی، رهبری و یا سلیمانی؟  

مجتبی خامنه ای کیست؟ پسر دوم مقام رهبری و یکی از قدرتمندترین اشخاص حال حاضر ایران_حتی قدرتمندتر از شخص رئیس جمهور؛ برای شناخت مجتبی مطالعه ی تحلیل گاردین سودمند است:"... مجتبی خامنه‌ای ضمن انکه در مجاب کردن مقام رهبری به سود محمود احمدی نژاد درسال ۱۳۸۴_ که وی شهردار تهران بود_نقش داشته‌است، در سرکوب مردم در راهپیمایی های اخیر نیز دست دارد.او همچنین نقشی اساسی در پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات ۲۲ خرداد بازی کرده و از طریق کنترل مستقیم بسیج، واکنش ها به تظاهرات مخالفان _که با تلفات در میان معترضان همراه بود_ را هدایت می کرده است..." کروبی در بحبوحه ی خواب های شیرین بامدادیش در 4 سال پیش در نامه ی تندش به رهبری، برای اولین بار از مجتبی خامنه ای نام می برد و او را به همراه مافیای سپاه پاسداران مسئول تقلب های سازمان یافته در انتخابات نهم معرفی می کند. عبارت دولت در پرده به خوبی می تواند ماهیت او را به ما بنمایاند؛ زیرا هیچ پستی ندارد، در هیچ رسانه ای ظاهر نمی شود،جزو اشخاص شامل تحریم های اقتصادی بین المللی علیه ایران نیست و البته در عرصه ی اقتصادی از کلان ترین ها به شمار می رود،فرماندهی پنهان نیروی شبه نظامی بسیج را در دست دارد و همچنین با افکار بسیار تندش(حتی بسیار تند تر از پدر) احمدی نژاد را به مقام ریاست جمهوری منصوب می کند. علاوه بر نقش مهم مجتبی نمی توان چشم از مافیای نیرومند سپاه پاسداران با فرماندهی پنهان افرادی مانند بهروز سلیمانی فرو بست، و در این بین اقداماتی مانند درخواست اجرای اصل 111 قانون اساسی(که مربوط به برکناری رهبری است)توسط مجلس خبرگان_که در نامه ی مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی به اکبر هاشمی رفسنجانی به آن اشاره شده است_و یا بیانیه ی آیت الله دستغیب شیرازی در بیان ضرورت تشکیل اجلاس اضطراری و علنی خبرگان، می تواند تنها یک دلخوشی(آن هم چه شرعی و چه قانونی) برای مخالفان باشد، زیرا در اثربخشی این کارها برای عزل شخصی که همفکرانش معتقدند او برای رهبری کشف_و نه انتخاب_شده است تردید اساسی وجود دارد.

نکته ی تامل برانگیز در این بین سکوت طولانی مدت سید هادی خامنه ای برادر مقام رهبری در طول 60 روز گذشته است،هنوز معلوم نیست که این شخصیت اصلاح طلب عضو مجمع روحانیون مبارز را به سکوت واداشته اند و یا خود این سکوت را برگزیده است،در کارنامه ی هادی خامنه ای حملات شدید و گاه فیزیکی انصار حزب الله به او در هنگام سخنرانی هایش در مشهد_و گاه تهران_دیده می شود.به همین خاطر شاید نتوان به راحتی او را به تبانی با مقامات بالای نظام متهم کرد، البته لازم به یادآوریست که او در قریب به اتفاق جلسات تشکیل شده ی مجمع روحانیون مبارز پس از انتخابات حضور داشته است ولی به هیچ وجه در رسانه ها ظاهر نشده است.   

 تلاش کردم تا با بی طرفی به نقش افراد داخل بیت چهارراه آذربایجان در حوادث پیش آمده اشاره کنم، اما در این آخرین فراز این پاراگراف دوست دارم تا با نقل جملاتی چند از مفسر سایت "پیک نت" درباره ی رویدادهای پیش آمده_و ربط عجیب آن با بیت، نگاه شما را اندکی یه سوی دیگر_و شاید واقعی تر_جاده نیز معطوف کنم: "... در این وسط نقش خود آیت الله خامنه ای معلوم نیست. او از یک طرف تحت فشار مجتبی است. مجتبی از نظر روحی مرتب به او القاء می کند که بیمار است و خودش دارد کارها را راست و ریس می کند. رهبری برای تحمل درد "مرفین" مصرف می کند و فشارهای مجتبی باعث شده که دکتر او را رها نکند. او  هم باورش شده که بزودی می‌میرد و قدرت تحلیل مسایل را ندارد. از طرف دیگر هم تحت فشار نمایندگان علماست که بیشتر پیام رسان برخی علما و مخصوصاً رفسنجانی به ایشان هستند. علما و رفسنجانی مرتب اخطار می کنند و خطر را به ایشان گوشزد می کنند. اطرافیانش مثل حجازی، مجتبی و... مرتب جنتی و یزدی و سید احمد خاتمی را وادار می کنند چیزهایی ضد حرفهای علما و هاشمی به او بگویند و مثلاً از طرف خبرگان نامه درست کنند تا ایشان آرام بگیرد!
قضیه 50 تن از خبرگان که بیانیه دادند، در همین راستاست. این بیانیه که توسط شریعتمداری نوشته شده و تنها 7 نفر از جمله یزدی و آیت الله نمازی زیرش را امضا کرده اند، بیشتر برای تسلی دل مقام رهبری بوده نه برای مردم و مخالفان یا علما. حتی قضیه اعترافهای ابطحی و سایرین هم برای تسلی دل ایشان است نه مردم! رهبری بدجوری گیج است و نمی داند به حرف علما توجه کند یا به حرف اطرافیان. ولی در هر صورت حرف اطرافیانش زور بیشتری دارد و بیشتر مؤثر است. زیرا حتی الان رفسنجانی هم نمی تواند برود پیشش یا اینکه با او تلفنی صحبت کند. آنها مرتب کسالت را بهانه می کنند. علاوه بر این، او را بدجوری ترسانده اند. گفته اند که ابطحی قرار بوده با گرفتن وقت ملاقات از شما، در قالب نبات سوغاتی از حضرت معصومه، مسمومتان کند! او هم که اسیر توهم است، باورش شده. گویا ابطحی هم این را در اعترافاتش گفته اما ظاهراً صلاح ندیده اند که این را بگویند. شاید هم گذاشته باشند برای روز وقتش.
هر چه می کنند، برای این است که او را راضی نگه دارند. خودشان می فهمند که نمی توانند مخالفان را راضی کنند. رهبری تا می‌اید روی حرفهای علما و رفسنجانی فکر کند، یک مرتبه جنتی یا یزدی یا احمد خاتمی سر می رسند و ذهنش را می برند به همان سمتی که خودشان می خواهند. بعد هم او حرفهای جنتی یا یزدی و احمد خاتمی را به خودشان بر می گرداند و دستورات شدید و غلیظ می دهد... وضع شده شبیه دوران آخرین سلاطین صفوی."  

 

 ۳. 

 بدون شک هیچ چیز بیشتر از سکوت سیاسی سنگین حاکم بر کردستان ایران_در برابر تقلب سازمان یاقته در انتخابات ریاست جمهوری، نتوانست تعجب تحلیلگران سیاسی مسائل ایران را برانگیزد، شاید مردم حاضر در راهپیمایی های هر روزه ی پایتخت انتظار داشتند که همزمان با اعتراضات آنان به حاکمیت، کردهای همواره معترض به جمهوری اسلامی نیز برخیزند و نوایی برآورند. در 4 استان کردنشین آذزبایجان غربی،کردستان،کرمانشاه و ایلام تنها در دو شهر سقز و کرمانشاه شاهد اعتراض هایی پراکنده به نتایج انتخابات بودیم، یک روز اعتصاب بازاریان در شهر سقز و کمتر از یک هفته درگیری هایی اندک در مناطق مختلفی از شهر کرمانشاه(باغ ابریشم،طاق بستان و...) واقعاً دلیل اساسی این "قهر سیاسی"چیست؟ مردم ساکن در کردستان ایران برخلاف مناطق دیگر ایران زمین، نه یک روز،نه یک ماه بلکه هر روز و هر ماه_در طول 30 سال گذشته_ با چماق های خونین حاکمیت دست و پنجه نرم کرده اند، من حرف برخی از مفسران مبنی بر عادی بودن وضع در مناطق کردنشین_به مانند مناطق ترک،بلوچ،لر و ترکمن نشین_ را به هیچ وجه نمی پذیرم، در طول سه دهه ی گذشته چند قیام مردمی در مناطق یادشده بر علیه حاکمیت صورت گرفته است؟ و در مناطق کردنشین چگونه؟ و پزسش اصلی اینجاست که آیا چنین مقایسه ای به تناقض نمی انجامد؟

نمی دانم چگونه است که مردم شهرهایی مانند ایلام و سنندج حق بهره بردن از این سکوت سیاسی را دارند ولی در شهری مانند سقز_که به حق در طول چند سال گذشته مرکز قیام های ناسیونالیستی کردها بوده است_ بازاریان باید تحت تاثیر عده ای جوان ذوق زده ی هوادار موسوی یک روز دست از کار بکشند و اسم آن را هم بگذارند اعتصاب برای همراهی با تظاهرات پایتخت، چرا ساکنین شهرمان را باید هم در نقش شدیدترین آزاردیدگان از سرکوب های جمهوری اسلامی و هم در کسوت تنها معترضین به نتایج انتخابات در کل دو منطقه ی اردلان و مکریان ببینیم؟ و چه فراموشکار هستیم...در مرداد 84 چه کسی از همین اصلاح طلبان عزیز_چه مشارکت،چه مجاهدین،چه اعتماد ملی و چه مجمع روحانیون_و یا حتی اپوزوسیون عیر کرد مخالف نظام ،کدام یک بیانیه ای برای 11 کشته ی سرکوب آهنین راهپیمایی آرام مردم در شهر سقز صادر کردند؟ به راستی چرا فردی مانند خالد توکلی_که زمانی به خاطر همین علایق ناسیونالیستی اش منتخب همین مردم بوده است_ باید بیاید و در وبلاگش از مرده بودن جو شهر بعد از همان اندک اعتصاب هم اظهار گلایه کند؟ آقای توکلی! دوستان شارنیوزی گرامی! جناب عزیزی عزیز! به راستی شما چه می خواهید؟ انتظار دارید که جوانان مردم بیایند و در خیابان به اعتراض بپردازند؟ که چه بشود؟ که چه چیز تغییر بکند؟ و پارادوکس حیرت انگیز اینجاست که شمایی که این گونه از آن چه که جو مرده در شهر می نامید ناراضی هستید آیا به راستی نمی توانستید حداقل یک بار به عنوان یک روشنفکر فراخوان تجمع مسالمت آمیز بدهید؟ و اگر توان و جرات چنین کاری را نداشتید دیگر این نارضایتی از بهر چیست؟  ؛و به راستی که "از ماست که بر ماست".

من در انتخابات دهم ریاست جمهوری به مهدی کروبی رای دادم، بسیاری هم به میرحسین...و البته سوال اساسی این است که چرا رای دادیم ولی به خیابان ها نیامدیم؟ به نظر من جواب دادن به این پرسش در صورتی ممکن است که بین خواسته های حداقلی و حداکثری یک جامعه تفاوت قائل باشیم؛ "نه" به احمدی نژاد یک خواسته ی حداقلی مردم کرد است نه برای رفع فشار و سرکوب، بلکه برای کاهش آن. ما 30 سال است که شهروند درجه چندم به جساب می آئیم، ما 30 سال است که خواستار حقوق برابر _چه حقوق زبانی و چه حقوق شهروندی_ با هم وطنان پایتخت نشینمان هستیم، تظاهرات کرده ایم، کمپین مسالمت آمیز به راه انداخته ایم،سر میز به اصطلاح مذاکره رفته ایم_و البته با گلوله جوابمان را داده اند(اشاره به ترور دکتر قاسملو و دکتر شرفکندی دو تن از رهبران حزب دموکرات کردستان ایران توسط جوخه های مرگ جمهوری اسلامی)،جوانانمان را به پشت تویوتای نظامی بسته اند و در شهر گردانده اند(اشاره به مرگ شوانه سید فادری در تیر 84_در شهر مهاباد)،به مانند قوای بیگانه با هلیکوپتر شهرهایمان را تیرباران کرده اند(اشاره به حوادث 12 مرداد 84_در شهر سقز)،معلم ابتداییمان را به جرم آموزش زبان کردی به دانش آموزانش به مرگ محکوم کرده اند(اشاره به حکم اعدام عدنان حسن پور_معلم کامیارانی)،مثل دزدها دانشجویمان را_آن هم در سر جلسه ی امتحان_به مکان نامعلوم برده اند و البته چند شب بعد به پدر و مادرش آدرس محل دفنش را داده اند(اشاره به مرگ ابراهیم لطف اللهی_دانشجوی حقوق دانشگاه پیام نور سنندج) و عجیب است که با این که همواره بسیاری از موارد نقض حقوق بشر در ایران_اعلام شده توسط عفو بین الملل_در مناطق کردنشین رخ می دهد، سهم بازتاب این فجایع در رسانه ها هیچ گاه از 10 درصد هم به آن سوتر نرفته است. اینست حقوق بشر دوستان عزیز؟ شاید اگر نیروهای اصلاح طلب و یا مخالفان نظام با این سبک و سیاق نمی اندیشیدند اندکی دلخوشی برای همراهی با حرکت های اعتراضی پایتخت برایمان باقی می ماند، ولی به راستی به نیروهای اصلاح طلبی مانند "عبدالله رمضان زاده" ی در بند(که به دستور شورای تامین تحت فرمانش، روز سوم اسفند 77 آن سرکوب خونین در شهر سنندج انجام شد) و یا اپوزوسیونی مانند "مهندس کوروش زعیم"(که در آن بیانیه ی حیرت انگیز جبهه ی ملی،تمام آن چه را که سال ها پنهان کرده بود، به زبان آورد) و یا "علیرضا نوری زاده"(که در تمام تفسیرهایش تلاش می کند تا تمایلات پان ایرانیستیش را پشت چند جمله ی فدایت شوم برای اقوام و خصوصاً کردها، پنهان کند) می توان دل بست؟ ما در مسیر نیل به دموکراسی برای ایران باید از کجا شروع کنیم و به کجا برسیم؟ آیا می توان از موضعی نژادپرستانه و تک زبانی شروع کرد و به دموکراسی و چندزبانی رسید؟ و در صورت رسیدن به هدف، آیا دیگر فرصتی برای بیان خواسته های قومی و زبانی بحقمان باقی خواهد ماند؟ و یا حاکمان آن روز با ما همان گونه رفتار خواهند کرد که حاکمان دیروز و امروز؟ و یا شاید شدیدتر و فاشیستی تر از اکنون؟ به راستی به کجا می رویم؟ آیا در مسیر دستیابی به دموکراسی واقعی، قدم نهاده ایم؟ ...هم وطن فارسی زبان عزیزم  از تو و تمام هم وطنانم پوزش می خواهم که نتوانستم و نمی توانم در اعتراض ها همراهت باشم، باور کن سال هاست با صدای ضجه ی "ندا"ها و "سهراب"های سرزمینم_نه فقط در زندان ها بلکه در تمام کوچه های تاریک دیارم_ زندگی می کنم... و تو در همه ی این سال ها_به جای حتی یک همراهی فکری حداقلی_سکوتی جهت دار و سنگین را به من و هم زبانانم هدیه کرده ای، مرا ببخش که نمی توانم همراهت باشم... .

 

۴.

 "سارا خادمی" در "شهرآشوب" در تک یادداشتش پس از کنکور سراسری 88 و در واپسین روز های تیرماه، با آزردگی خاطر می نویسد:"... کاش بتوانی گوسفند باشی.کاش بتوانی نبینی نفهمی نشنوی و خیلی نون های دیگر که خیلی بهتر از دیدن و فهمیدن و درک کردن است..." واکنش او دیدگاه انبوهی از جوانان سرخورده ی جامعه ی ماست درباره ی هر آنچه پس از آن "تاریک روز..." پیش آمده است:"... سخت است زندگی در بلا تکلیفی و ظلم و خفقان و...گرچه گاهی وقت ها خنده ی تلخ ما از گریه غم انگیزتر است."

"هیوا فولادی" در آخرین یادداشتش در وبلاگ "دلشدگان"ـ تحت عنوان "چگونه معترف خوبی باشید"ـ به خوبی مسخره بودن اعترافات اخیر شخصیت های اصلاح طلب را به نمایش می گذارد، او در جملاتی مانند"...يادتان باشد شما چه گوارا نيستيد. پس لزومي ندارد اگر گير افتاديد زياد مقاومت كنيد..." به افرادی مانند ابطحی ـکه کردند آن چه کردند ـ نیش تیز خود را نثار می کند. در پایان و پیش از آرزوی "معترف بودن" برای خواننده از طرف فولادی، او یادداشتش را با این جمله ی تامل برانگیز به پایان می رساند: "...تمرين اعتراف تا قبل از دادن ان مفيد است . بعد از اعتراف اصلا نبايد به چيزي اعتراف كيند."  

در بعد از ظهر اولین شنبه ی پس از انتخابات، "شاهرخ فیض نژاد" در "آرزوهای بزرگ" ضمن اشاره ای لطیف به نقش جهت دار بی بی سی فارسی در حوادث سرنوشت ساز 30 سال گذشته(از قبیل وقوع انقلاب 57 و یا عزل آیت الله منتظری از مقام قائم مقامی رهبری در سال 68) احساس خطر می کند و هشدار می دهد: "... اما از یک نکته هم نمی توانم بگذرم و آن تذکر نکته ای در لفافه است. افسار حرکت های مردمی را به دست تلویزیون بی بی سی ندهید. تکرار تجربه دلیل نادانی است."  حرف های او را می توان نشان دهنده ی نگرانی بخش بزرگی از نسل انقلاب از تکرار تاریخ به حساب آورد... و چه بیهوده نمی دانند که مردم ایران فراموشکارترین مردمانند. وی سپس آینده ای تاریک را برای اصحاب قلم و رسانه پیش بینی می کند و صحنه را به نحو زیبایی با شعر ماموستا هیمن ترسیم می کند:"دڕان کاغه‌ز و ده‌فته‌ر _ گیران شاعیر و نووسه‌ر _ کۆمه‌ڵیک بوون ده‌ر به‌ده‌ر  _ کۆمه‌ڵێکیش ده‌س به‌سه‌ر..."

در ساعت 21 شامگاه روز انتخابات، "شورش شافعی"، با بیانی در خور تخسین پوپولیسم ستاد موسوی را به تصویر می کشد و می گوید: "... شاید کمپین انتخاباتی مهندس موسوی جای مناسبی برای تخلیه انرژی میلیونها جوان نازنین ایرانی باشد اما قطعا براه انداختن موج انتخاباتی و استفاده (نا مناسب) از فضای بالنسبه آزاد انتخابات در مقابل تفکر و تعقل قرار خواهد گرفت. " او سپس در در بیان علل رای دادنش به کروبی او را فردی "چانه زن و اهل لابی" معرفی می کند و از قاعده مند کار کردن تیمش سخن می گوید....نویسنده ی وبلاگ "باران" در چرخشی عجیب، در یادداشت های پس از انتخاباتش این بار به مردم کشورش می بالد و دیگر آن ها را "جو زده" معرفی نمی کند.

واکنش "فردین مصطفایی" در "دیده بان جامعه مدنی" را به مانند دیگر پست هایش می توان کوتاه ترین یادداشت ممکن تصور کرد، در مطلبی با عنوان "نگاه به آینده"، سه بیت از سعدی را نقل می کند ولی در عین اندک ادا کردن حق مطلب، چگونگی ارتباط شعر با آینده ی ما را ذکر نمی کند.

شاید موضع گیری فرهاد امین پور در "راه رفتن روی یخ" درباره ی انتخابات ریاست جمهوری را بتوان طبل بد صدای قاطبه ی روشنفکران کرد در رابطه با علت اصلی حمایتشان از موسوی دانست، امین پور با وجود این که در یادداشت "آیا خاتمی پیروز می شود؟" از "فقر تئوریک میرحسین و اطرافیانش برای روشن نمودن تکلیفشان با اصلاح طلبی و اصول گرایی"سخن می راند و او را "مهندس اقتصاد کوپنی" لقب می دهد، پس از انصراف خاتمی از کاندیداتوری، در یادداشت آخرش شدیداً به آن چه که حزب گریز بودن کروبی می نامد، می تازد و حتی تا آن جا پیش می رود که شخصیت های اصلاح طلب حامی کروبی را هم به دلیل تبعیت نکردن از مواضع حزب های متبوعشان شایسته ی سرزنش می داند. او به هیچ وجه نمی گوید که این همه فرد چرا_اکثراً از سر اضطرار_به کروبی روی آورده اند و از توهمات خاتمی فراری شده اند...حرف های امین پور نمایانگر سادگی جامعه ایست که جمعی حیرت انگیز به مانند روشنفکران کرد_که تنها به فکر ارضای امیال قدرت طلبانه ی خود هستند، را شایسته ی اعتماد می بیند،به اصطلاح روشنفکرانی که از شدت تشنگی پست و مقام،بیان هر گونه خواسته ای از موسوی را به بعد از انتخابات موکول می کنند؛ دوستان گرامی باید توجه داشته باشند که نویسنده ی وب نوشت "سوران بلاگ" همواره کوشیده است تا حرمت هیچ کس در یادداشت های این وب نوشت شکسته نشود ولی به نظر وی پرسیدن این پرسش خارج از روال منطقی نیست که واقعاً تا به کی باید از گفتن واقعیت ها خودداری کرد؟ آیا این انتظار حداقلی از جامعه ی روشنفکران کرد_به صورت عام_و سقزی_به صورت خاص_نابجاست که برای میرحسینی که حقوق اقوام را مترادف با حقوق ترک زبانان می داند، اندکی از مصائب مردم دیارشان سخن بگویند؟ لازم به یادآوریست که این چند سطر_که مربوط به قبل از انتخابات است_ را به این دلیل در قسمت مربوط به وبلاگ آقای امین پور نگاشته ام که ایشان تنها سیاسی نویس وبلاگستان بودند که فاقد هرگونه واکنشی به حوادث پس از انتخابات بوده اند، و البته نباید این گونه برداشت شود که روی سخن در چند سطر گذشته فقط آقای امین پور را نشانه رفته است...افرادی مانند خالد توکلی و عبدالله لطیف پور(از بین وبلاگ نویسان) و احمد عزیزی مطمئناً به من این خرده را خواهند گرفت که به دلیل طرفدتری ام از کروبی این حرف ها را می زنم، آیا آن ها نمی دانند که این رای دادن بدون طرح مطالبات است که حزب گریزی به حساب می آید نه رای دادن همراه با طرح مطالبات مشخص؟ در پایان این پاراگراف طولانی شما را به چند جمله ی پایانی امین پور در یادداشت آخرش ارجاع می دهم: "...بر این اساس ما به عنوان جنعی از فعالین فرهنگی و سیاسی کرد پس از اعلام انصراف سید محمد خاتمی از کاندیداتوری،به حمایت تمامی گروه ها و احزاب اصلاح طلب از میرحسین موسوی احترام گذاشته و با علم به این که این گروه ها از یک سو از میرحسین موسوی در برابر اقتدارگرایان حمایت کرده و از سوی دیگر او را ناچار به تبعیت از خرد جمعی می کنند از ایشان حمایت نموده و بر این باوریم که می توانیم بخش وسیعی از مطالبات خود را از رهگذر تحقق برنامه های او پیگیری نماییم. میرحسین موسوی مواضع واقع بینانه و روشنی در ارتباط با حقوق شهروندی،قومی،مذهبی و ... دارد که عینیت بخشی به آن ها غیرممکن به نظر نمی رسد، به امید ایجاد یک دولت اصلاح طلب توانمند و کارآمد."

   "مازیار اردلان" در "سوتی در سیتی" آخرین یادداشتش را با اشاره ای طعنه آمیز به سخنان یکی از دولتی ها راجع به هوای تنفسی مخالفان در ایران آغاز می کند و در پایان هم ریشخند به حرف های خنده دار احمدی نژاد مبنی بر خس و خاشاک بودن مخالفان را فراموش نمی کند: "... پس بیایید قدر این اکسیژن محلول در هوا(!) را بدانیم که از سرمان زیادی است و هی نفس عمیق بکشیم ولی در بازدم مواظب باشیم که صدایی از خود نبزوزانیم .در شادی های مان آنقدر ورجه وورجه ننماییم تا سرانه ی  دیوار جامعه بالا نرود که آن موقع سیمان هم نایاب می شود و مجبور می شوند به جای سیمان از کاه و گل استفاده کنند که نتیجتا، خس و خاشاک بیشتر می گردد و ..."

"عبدالله لطیف پور"،مدیر وب نوشت"ساحت نگاه"، در یادداشت "امروز رای فردا نقد" بر همان موضعی که در مورد فرهاد امین پور یادآوری کردم پافشاری می کند و می گوید:"... امروز ما مصلحت را در آن مي دانيم كه به مهندس موسوي رأي بدهيم و فردا در صورتي كه ايشان  به وعده ها و برنامه هاي نسبتاً  خوبي كه ارائه داده اند عمل نكنند و از مسيري كه ترسيم نموده اند تخطّي نمايند قطعاً همه منتقد و معترض او نيز خواهيم بود و مطمئنيم كه در ميان اين نامزدها موسوي از همه نقد پذير تر است ."  چهار روز پس از انتخابات او در یادداشت"این است راه ما"_که آن را می توان یک واکنش شتابزده ی صرف به حساب آورد_دگربار به سبز بودنش افتخار می کند و  خود را از اتهام "دعوت افراد به حمایت کورکورانه از موسوی" مبرا می داند ولی در عین حال خواننده را با این ابهام که چرا  لطیف پور و دیگران این گونه متهم می شوند_ والبته جواب منطقی نمی دهند، تنها می گذارد.

 می توان نکته ی افتراق دید وب نوشت "فرزندان کردستان" با دیگر سیاسی نویس های وبلاگستان را در این دانست که نویسنده ی وبلاگ یادشده به هیچ وجه وقوع تقلب در انتخابات را نمی پذیرد و اتفاقاً به همین دلیل از یک سو از رای یک درصدی کروبی(!) سخن  می راند و از سوی دیگر از مهندس موسوی با عنوان توسعه دهنده ی ظرفیت نقد سیاسی در کشور نام می برد...در فرازی دیگر از سخنانش او اشارتی به علایق اصلی موسوی می کند که شنیدنش برای هر اصلاح طلبی خالی از لطف نیست: "... البته می توان نسبت به سلوک سیاسی ایشان در نحوه تعامل با احزاب ضعیف اصلاح طلب خرده گرفت که اتفاقا همین بهترین مستمسک اصولگریان برای تخطئه ایشان بود. احزابی که تنها در هنگامه انتخابات یاد مردم و میدان می کنند. به هر روی او آزاد بود تا حامیانش را برگزیند و این گونه برگزید اما می توانست به همان میزان که خطوط خود را با رقبایش پررنگ نمود، خصلت های متفاوتش با دیگر اصلاح طلبان را نیز برجسته نماید." 

"بهروز فاتح" در یادداشت منتشر شده در 21 خرداد در وب نوشت "من رویایی دارم"، پس از سکوتی طولانی درباره ی موضعش در انتخابات، در ابتدا در دو شاخه ی مناظره ها و برنامه ها، کاندیداها را با هم مقایسه می کند و سپس تمایلش به کروبی را با این جملات بیان می کند:" اکنون که دستهایم بسته اند و جز چهار انتخاب ندارم در برگه ی رای خود، نام کروبی را می نویسم تا فارغ از دغدغه ی پیروزی یا شکست، صدای خاموشان زجر کشیده، تحریمیان، آزادی خواهان در بند و اقلیتهای آزار دیده را به گوش حاکمیت برسانم. .. من فردا فارغ از دغدغه ی شکست یا پیروزی، به تیمی رای می دهم که به دور از ایجاد موجهای احساسی زودگذر، صف شکنانه از خطهای قرمز نظام گذشت. تیمی که برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، گفتمان رفع تبعیض، تغییر قوانین، خلع ید دولت از درآمدهای سرشار ملی (به عنوان مقدمه ی ایجاد دولت دموکراتیک) و ... را نه تنها در سپهر سیاسی قدرت وارد ساخت که حتی توانست این گفتمان را بر برنامه های سایر کاندیداها هم، قالب و غالب سازد... به کروبی رای می دهم تا به برنامه و یک تیم قوی اجرائی رای داده باشم و نه به فرد و در این شرائط ایشان را -در مجموع- بر سایر کاندیداها ترجیح می دهم..."  وی سپس در شنبه ی پس از انتخابات در نهایت پررویی یادآوری های فراوانش به حامیان موسوی را یادآوری می کند که:"... به دوستان می گفتم از صندوق وزیر کشوری که خود ده میلیارد هزینه ی پیروزی احمدی نژاد کرده، سخت است نام کس دیگری بیرون آمدن. اما مگر می پذیرفتند!" ...و در این میان چه زود فراموش کرده است که او نیز رای داده است_اما به کروبی نه به موسوی!  در یادداشت دوم تیر او با بیانی زیبا به سختی از مشارکتش در انتخابات دفاع می کند:"... از عرش مشارکت بود که "ندا"ی سرزمین جاودانه ام، جاودانه شد. بر فرش مشارکت بود که "خس و خاشاک" بر ردای پر زرق فریب، گرد رسوائی نشاند..." و بدین وسیله دگربار جواب کسانی را هنوز بر طبل بهتر بودن تحریم می کوبیدند را می دهد. در یادداشت "کف دست بو نکرده" وی با چیره دستی کم نظیری دورنمای به قدرت رسیدن تفکر حجتیه در این سال ها را در  سال 81 و اتفاقاً توسط یک دانشجوی محجبه ی ساده اش ترسیم می کند. فاتح در واپسین یادداشتش در اشاره به اعترافات اصلاح طلبان در دادگاه داستان معروف مسابقه برای پیدا کردن خرگوش توسط سه سازمان اطلاعاتی سیا،موساد و اطلاعات ایران را نقل می کند و با یادآوری سال های دهه ی شصت می نویسد:"... آنزمان مردم ایران، پیچ خیابان منتهی به زندان اوین را به کنایه "پیچ توبه" نام نهاده بودند. چرا که بازداشتیهای بی پناه، هنوز پایشان به اوین نرسیده و از پیچ جاده نگذشته، به حقانیت اسلام و انقلاب پی برده بودند و نادم از گذشته ی خویش !!...از شوخی گذشته، چه رازی است در پس این چرخشهای عجیب سیاسی و عقیدتی ؟ "

"عرفان شریفی" در "پرسه در شهر" در کنار پرداختن به اعتصاب بازار سقز در حمایت از موسوی و نمازجمعه ی پس از انتخابات هاشمی، به اعترافات ابطحی نیز می پردازد و در بیانی تحسین انگیز به دفاع از ابطحی بر می خیزد...او در اولین یادداشتش پس از انتخابات شعری از احمد شاملو را می آورد که به خوبی بیانگر شرایط آن روزهاست:

"هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش
از ابتذال شکننده تر بود
هراس من باری
همه از مردن در سر زمینیست
که مزد گور کن
از بهای آزادی آدمی
افزون باشد
سوختن، ساختن
جستن، یافتن
و آنگاه به اختیار برگذیدن
و از خویشتن خویش
بارو یی پی افکندن
اگر مرگ را
از این همه ارزشی
افزون باشد
حاشا ،حاشا
که هرگز از مرگ
هراسیده باشم"

روایت "پشت پرچین هراس" از دقایق اولین شب پس از انتخابات را می توان نماد نگرانی ها و رنج های ایرانیانی دانست که آن شب شکسته شدند، "آزاد شریفی" در آخرین یادداشتش "تحریم؛سهم ما از این جغرافیای بی تدبیری" در قالب یک عکس بسیاری از مطالب نگفته را تذکر داده است، او ضمن اشاره ی تلویحی به حادثه ی سقوط هواپیمای تهران-ایروان می نویسد:"... توپولوف سهم گنده ما از روس هاست. این انگشتی که توی عکسه احتمالاْ ۲۲ خرداد جوهری شده بود به امید اینکه این هوا توپولوفی نباشیم. حالا رای و انگشت و جان عزیزی که رفت رو هوا. " 

"مریم سلطانی راد" در یادداشت "یه شب مهتاب" (منتشرشده در وب نوشت"کلبه کوچک من") از زخم های عمیقی سخن می گوید که از سرکوب های ۶۰ روز گذشته بر تن اصلاح طلبان باقی مانده است،وی ضمن یادکردن از روزهای خوش تبلیغات انتخاباتی در ستاد مهندس موسوی یادداشتش را این گونه به پایان می رساند:"...شاید این زخم ها یه روزی التیام پیدا کنه زخم های ابطحی ،حجاریان، رمضان زاده ،زید ابادی ... ایران ...... اما....." ...در "زودست گالیا" سلطانی راد با لحنی گلایه آمیز از شرایط پیش آمده می نویسد و در پایان مطلب شعری از هوشنگ ابتهاج را می آورد که شایسته ی تامل است:

"...هنگام بوسه و غزل عاشقانه نيست
هر چيز رنگ آتش و خون دارد اين زمان
هنگامه رهايي لبها و دستهاست
عصيان زندگي است
در روي من مخند
شيريني نگاه تو بر من حرام باد
بر من حرام باد ازين پس شراب و عشق
بر من حرام باد تپشهاي قلب شاد
ياران من به بند
در دخمه هاي تيره و نمناك باغشاه
در عزلت تب آور تبعيدگاه خارك
در هر كنار و گوشه اين دوزخ سياه
زودست ، گاليا..."

"شهاب الدین شیخی" در طول روزهای پس از انتخابات توانست با دیدی مستند(به دلیل بودن در متن تظاهرات تهران) حوادث رخ داده را بررسی کند. او در یادداشت "زنجیره ی انسانی یا زنجیره ی نظامی(کودکان در خیابان چه می کنند) " به آسیب شناسی حضور باتوم به دست کودکان زیر 18 سال در بین نیروهای سرکوبگر می پردازد:"... این که یک نوجوان زیر 18 سال از همین آغاز نوجوانی چنین روحیه ای را پیدا کند مطمئنن در زندگی اجتماعی آینده اش نیز نمی تواند جلوی خشم اش را بگیردو دست به اقدامات خشونت آمیز فیزیکی نزند."  در مطلب دیگر تحت عنوان "جان دادن برای برداشت" شاهد هستیم که شیخی با دقت و پس از گفتن حرف هایی بی معنی در آغاز یادداشت  به این نکته ی پنهان می پردازد که جنبش پدید آمده توسط مردم تظاهر کننده را نمی توان به کلی محصول جنبش اصلاح طلبی دانست،به نظر من بخش بزرگی از جریان مخالف نظام در این راهپیمایی ها حضور خود را در پشت شعار "رای من کجاست؟" نشان دادند؛ نه الزاماً به این دلیل که رای داده بودند ویا حتی در صورت رای دادن به اصلاح طلبان هم نه الزاماً به آن معنا که رایشان به موسوی و یا کروبی یک رای تام و کامل بوده است.

مدیر وب نوشت "نه از جنس خودم نه از جنس شما" در فرازی دیگر از یادداشت هایش و در مطلب "از هر طرف رفتم جز وحشتم نیافزود" با بیان جملاتی خاطره گونه از حوادث پس از انتخابات ضمن اشاره به ورود زودهنگامش به اعتراض های خیابانی تهران، جملاتش را این گونه به پایان می برد:

"جهان

جای عجیبی است

این جا

هرکس شلیک می کند

خودش کشته می شود."

"خالد توکلی" در یادداشت"سطح انتظارات"_منتشر شده در "پرسه در بزرگراه"_ از "بالا بردن سطح انتظارات مردم " توسط اصلاح طلبان در دوران 8 ساله ی ریاست جمهوری خاتمی سخن می گوید و آن را "اشتباه تاریخی" می نامد و در همان حال خواننده را باابهام در مورد چرایی عدم طرح هر گونه خواسته ی مشخص توسط جمعی که توکلی جزو اعضای آن به شمار می رود، تنها می گذارد، در حقیقت آقای توکلی و بسیاری از همفکرانشان در بسیاری از نقاط کشور زحمت جانکاهی کشیده اند و به خاطر این که دگربار به زعم خودشان اصلاحات دچار مشکل نشود، به این نتیجه رسیده اند که نباید وقت کاندیدای موردنظرشان را با شنیدن درخواستهایمان بگیریم...بنازم به این تحزب! توکلی در اولین یادداشت پس از انتخاباتش با اشاره به سریال جومونگ و ارتباط تلویحی دیالوگ های رد و بدل شده آن با حوادث پیش آمده می نویسد: "پدر سوسانا خطاب به خواهرش که قدرت را محکم چسپیده و به هر طریق ممکن در صدد حفظ آن است، به نکتۀ جالبی اشاره کرد و گفت قدرت مانند شنی است که در مشت فرد قرار دارد، هر چه محکم تر آن را بگیری، بیشتر می ریزد و در نتیجه زودتر از آن محروم خواهی شد." در یادداشت بعدی توکلی از جو بی تفاوتی که در شهرش حاکم شده است گلایه می کند و ضمن مقایسه ی وضعیت فعلی حاکم بر اذهان مردم با روزهای پس از انتخابات مجلس ششم در حوزه انتخابیه سقز و بانه، آمدن دوباره ی مردم به پای صندوق های رای در انتخاب های بعدی_در صورت فروکش نکردن اعتراضات جاری_ را دشوار می نامد. در یادداشتی دیگر_و البته بدون نام_توکلی با بیان واقعیت تلخ افول تدریجی سرمایه اجتماعی در ایران، سیاست ورزی در ایران را به خربزه ای تشبیه می کند که خوردنش لرزه ها و پس لرزه های فراوانی دارد. یاسی که توکلی را به رساندن چنین مضمون هایی می کشد، یاس و ناامیدی همه ی آن هاییست که رای دادند تا "فلانی" دیگر رئیس جمهور نباشد. توکلی تنها وبلاگ نویس وبلاگستان بوده است که در مطالبی تحلیلی و در خور توجه به مسئله ی قطعی اس ام اس و ربط آن با پدیده ی انتخابات پرداخته است. یادداشت هایی از قبیل "پیامک و سیاست". فراز پایانی این پاراگراف را می خواهم به پست "یافتن راه" اختصاص دهم، خالد توکلی کیست؟ آیا این شخص همان نماینده ی منتخب مجلس ششم در حوزه انتخابیه سقز و بانه است؟ ما در "یافتن راه" با شبه روشنفکری رو به رو هستیم که دگربار می کوشد از تحلیل راه رفته فرار کند و _علی رغم وانمود کردن ابهامی ساختگی در تصور شخصی اش از راه های آینده_باز هم برای اختراع یک راه خود را گرم می کند...آقای توکلی مرد حرف های بزرگ است، به سادگی از مشاهده ی وضع موجود_برای برون رفت از آن_می گریزد و به "راه دشوار"ی که در آینده ای_که در آن "راه ایجاد تغییر از مجرای انتخابات (حداقل تا چند انتخابات بعدی) مسدود گشته است"_ پرابهام قرار دارد می اندیشد. بخشی از نظرات داده شده در یادداشت یادشده را می توان در جواب به استدلال "توکلی"ها بسیار گویا دید،آن جا که کورش در بخشی از نظرش می گوید: "شما قبل از پیداکردن راه به فکر پیداکردن هدف باشید. چه می خواهید؟ اولویتهای شما کدامند؟ معیارهایتان چیست؟ آیا تنها با به قدرت رسیدن موسوی شما دارای راه و هدف می شدید؟ آیا فکر نمی کنید کاخ آمالتان را شیشه ای ساخته اید؟..." و یا دوست:"... یعنی باید باور کنیم که اگر هسته ی اصلی احزاب اصلاح طلب دستگیر نمی شدند حداقل برنامه ای منسجم تر می داشتید و زودتر به "یافتن راه" متوسل نمی شدید؟ ..."

"کاوه" در یادداشت "دوم خرداد، نوش تا نیش"_منتشر شده در وب نوشت "روناکایی"_ به شدت به انتصاب موسوی توسط خاتمی اعتراض می کند و می نویسد: "طنز تاریخ است دوم خردادیها که در عالم تئوری، خود را متعهد به جامعه مدنی و مدرن و ساز و کارهای عقلانی و نهادمند می دانستند در پی رابطه مرید و مرادی با رهبر مادام العمر اصلاح طلبی، آن کسی را که او دوست می داشت، ایشان هم باید دوست می داشتند( یا من یا موسوی!). احترام به شعور جمعی در کجای این عمل نهفته است شما پیدا کنید پرتقال فروش را!. اخیرا در تبلیغات انتخاباتی برای جمع آوری آرا به جای برنامه های فرهنگی و متمدنانه، دست به دامان شال سبز اهل بیت و سادات گرامی شده اند و در حرکتی ارتجاعی و با شائبه استفاده ابزاری این پارچه، خود را در معرض دید مردم قرار می دهند..." او در ادامه، کار خاتمی را اساساً یک توهین بزرگ به شعور جمعی اصلاح طلبان دانسته و می افزاید: "...اصلاح طلبی قیم نمی خواهد و در هر دوره تاریخی قدرت زایش رهبرانی را از دل این نهضت داشته است و سکانداری این نهضت و تشخیص چاله از چاه آن را به او سپرده است. مردم ایران بعد از تجربه های تاریخی فراوان قدرت تشخیص رهبران واقعی خویش را دارند و در فرصتهای انتخاباتی آزاد، سره را از ناسره جدا میکنند. هر انتخاباتی برنده و بازنده دارد. جریان اصلاح طلبی متکی به شخص نیست و در صورت شکست اشخاص باید دانست که اصلاح طلبی شکست نخورده است بلکه باید در ساز و کارها و مدیریت سیاسی و حزبی خویش شک کنیم." علی رغم پرداخت دقیق به مناظره های انتخاباتی چهار کاندیدا، "کاوه"_برخلاف انتظار_پس از انتخابات یادداشتی در واکنش به حوادث رخ داده ننوشته است.

وب نوشت "سوران بلاگ" نیز _که نویسنده اش هوادار کروبی بود_به مانند چند وب نوشت سیاسی دیگر حاضر در وبلاگستان نتوانست به خوبی به وظیفه ی تحلیلی خویش عمل کند؛ هرچند که اقدام مدیر این وب نوشت در جمع آوری اخبار روزهای پس از انتخابات از خبرگزاری های محتلف و چیدن آن ها در یادداشت "پرزیدنت سیب زمینی(1) در خور تحسین بود.

احساس دلتنگی و یاس عجیبی همه ی وجودم را فرا گرفته است، نمی دانم قرار است به کجا برویم، آیا به راستی این اندک قلم های باقیمانده را نیز خواهند شکست؟

دهانت را می بویند 
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم 
دل ات را می بویند 
روزگار غریبی ست نازنین 
و عشق را 
کنار تیرک راه بند 
تازیانه می زنند . 
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد 
در این بن بست کج و پیچ سرما 
آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر 
فروزان می دارند 
به اندیشیدن خطر مکن 
روزگار غریبی ست نازنین 
آن که بر در می کوبد شباهنگام 
به کشتن چراغ آمده است . 
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد 
آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر 
با کنده وساتوری خون آلود 
روزگار غریبی ست، نازنین 
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند 
و ترانه ها را بر دهان . 
شوق را در پستوی خانه نهان بایدکرد 
کباب قناری 
بر اتش سوسن و یاس 
روزگار غریب ست، نازنین 
ابلیس پیروزْ مست 
سور عزای ما را بر سفره نشسته است 
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط سوران  | 

22 خرداد

·         تخلف آشکار فرماندار اصفهان در جلوگیری از حضور نمایندگان دو نامزد اصلاح طلب

·         تخلف انتخاباتی // پخش تعرفه های انتخابات بدون مهر میان رأی دهندگان در ایلام

·         تخلف انتخاباتی // ممانعت از ورود ناظران کروبی در پای صندوق های رای شهر سلماس

·         تخلف انتخاباتی // واگذاری تامین امنیت صندوق های رای از نیروی انتظامی به سپاه در اسلام آباد غرب

·         تخلف انتخاباتی // استفاده از خودکارهای محو شونده در کردستان

·         تخلف انتخاباتی // ممانعت فرمانداران همدان از حضور نمایندگان کروبی

·         تخلف انتخاباتی// در خرم آباد به بهانه کمبود تعرفه ها شعب اخذ رای را تعطیل شد.

·         تخلف انتخاباتی// جمع آوری شناسنامه های سرباز وظیفه در پادگانهای تهران

·         تکذیب خبرحمایت مولوی عبدالحمید از احمدی نژاد

·         مرتضي تمدن(استاندار تهران): هرگونه تجمع هواداران كانديداها غيرقانوني است.

·         مقام رهبری: مردم تلاش بدخواهان را براي ايجاد تشنج ناكام بگذارند.

 

23 خرداد

·         بیانیه اول کروبی: نتايج اعلام شده براي انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري چنان مضحك و شگفت است كه در بيان و بيانيه نمي آيد و بايد فكر ديگري كرد... بديهي است كه نتايج و نهاد برآمده از چنين شمارش آرايي فاقد مشروعيت است و مورد قبول اينجانب نيست...اين تازه اول داستان است.

·         وزارت کشور: احمدی نژاد با اخذ 62.63 درصد آرا دگربار به ریاست جمهوری برگزیده شد.

·         مقام رهبری: همه باید از رئیس جمهور منتخب حمایت و به او کمک کنند.

·         هشدار جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی به مواضع تلخ و تحریک آمیز موسوی

·         پیام تبریک بشار اسد به احمدی نژاد

 

24 خرداد

·         بیانیه دوم کروبی: من بار دیگر اعلام می کنم انتخاباتی که با حضور پرشور ملت ایران برگزار شد نباید وسیله سوء استفاده قرار گیرد و نتایج اعلام شده بر این انتخابات نامشروع و دولت برآمده از ان فاقد وجاهت ملی و صلاحیت اجتماعی است و از این رو آقای محمود احمدی نژاد را رییس جمهور ایران نمی دانم... اینجانب با تاکید بر هویت مستقل و اصلاح طلبانه خود درخواست ابطال این انتخابات منحرف شده را به نام صیانت از ارای شما پیگیری نموده و در صورتی که دولت و شورای نگهبان بر ان اصرار داشته باشد ، تصمیمات خود را در اطلاعیه های بعدی به اطلاع ملت بزرگ ایران خواهم رسانید . نمایش غیر قانونی امروز از سوی آقای احمدی نژاد که خود را قبل از تایید انتخابات و رسیدگی به شکایات، رییس جمهور منتخب نامیده است نیز پرده دیگری از این نمایش مضحک است.

·         عباسعلی کدخدایی(سخنگوی شورای نگهبان): موسوی عصر امروز اعتراض 7 موردی خود را تقدیم شورای نگهبان کرد.

·         مقام رهبری: دست اعجاز آفرین الهی پشت این انتخابات بود.

·         غلامعلی حداد عادل(رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس): کاندیداهایی که رای نیاورده اند مثل ناطق نوری در سوم خرداد عمل کنند.

 

25 خرداد

·         نیروهای امنیتی از دیدار مردم با هاشمی رفسنجانی در خانه اش جلوگیری کردند.

·         صدها هزار تن از مردم در تهران و شهرهای دیگر راهپیمایی کردند.

·         جبهه مشارکت انتخابات ریاست جمهوری را مخدوش و غیرقابل دفاع خواند.

·         شکایت نامه کروبی به شورای نگهبان؛ احمدی نژاد صلاحیت ندارد.

·         مقام رهبری در دیدار با موسوی: مسائل باید با حفظ آرامش و متانت از طریق قانونی دنبال شود.

·         تبریک پادشاه،ولیعهد و نخست وزیر بحرین به احمدی نژاد

·         محمدقسيم عثماني(یکی از نمایندگان هوادار موسوی در مجلس) در گفتگو با فارس،علت اصلي شكست ميرحسين را عدم تعامل او با توده خاموش جامعه عنوان و به وي توصيه كرد دست از ماجراجويي برداشته و شكست در برابر احمدي نژاد را بپذيرد.

·         وزیر اطلاعات: 26 نفر از عناصر اصلی اغتشاشات دستگیر شدند.

 

26 خرداد

·         تظاهرات خاموش و میلیونی حامیان موسوی و کروبی در تهران

·         آیت الله بيات زنجانی: بی ‌اعتنايی اخير و بی ‌حرمتی کلان به آرای ملّت بی‌سابقه است.

·         سفير بريتانيا در تهران، برای دومين بار، به وزارت امور خارجه احضار شد.

·         مفسر سایت احمد توکلی: حماسه انتخابات، به باخت مردم تبدیل شد.

·         محمدعلی ابطحی، از اعضای ستاد مهدی کروبی، بازداشت شد.

·         آیت الله مکارم شیرازی: منافقین کوردل به دنبال بر هم زدن وحدت مردم هستند.

·         رئیس دانشگاه شیراز استعفا کرد.

·         آيت الله منتظری:  هیچ عقل سلیمی نتیجه انتخابات را نمی پذیرد.

·         علی لاریجانی: وزیر کشور باید پاسخگوی اتفاقات اخیر باشد.

·         روح الله حسینیان(رئیس کمیسیون سیاست داخلی و امور شوراهای مجلس): نامه هاشمی به رهبری نشانگر توطئه ای پشت پرده و طراحی اغتشاشات از قبل بود.

 

27 خرداد

·         بیانیه سوم کروبی: اینجانب از آن‌جایی که انتخابات 22 خرداد را نامشروع می‌دانم و نتایج برامده از آن را قبول ندارم و این فرد را برای ریاست جمهوری اسلامی ایران به رسمیت نمی‌شناسم، از همه مردم تهران دعوت می‌کنم ساعت 11 صبح روز جمعه 29 خرداد  1388 با لباس سیاه به نشانه سوگواری برای شهدای راه جمهوریت نظام اسلامی ایران از میدان 7 تیر تا محل برگزاری نماز جمعه حضور یابند و با حضور آرام و آگاهانه خود اعتراض خویش به انتخابات را اعلام کنند و خواسته‌ی ابطال انتخابات نامشروع 22 خرداد 1388 را به گوش عالی‌ترین مقام کشور برسانند.

·         شيرين عبادی خواستار تجديد انتخابات رياست جمهوری در ايران شد.

·         سفيران بريتانيا، فرانسه و جمهوری چک در تهران، به وزارت امور خارجه احضار شدند.

·         جامعه مدرسین حوزه علمیه قم: هدف اغتشاشگران مورد حمایت صهیونیست ها، تلخ کردن شیرینی پیروزی است.

 

28 خرداد

·         رييس سازمان اطلاعاتی اسرائیل(موصاد) وجود احمدی نژاد را به سود اسرائيل دانست.

·          7كشته و 29 زخمي در  ناآرامی های دیشب در ميدان آزادي

·         ابراهیم یزدی، دبیر کل نهضت آزادی در بیمارستان بازداشت شد.

·         نامه اعتراض آمیز شجريان به ضرغامی: صدای خس و خاشاک را پخش نکنید.

·         مذاكره نمايندگان كروبي، موسوي و رضايي با شوراي نگهبان

·         فارس: حركت خودجوش موتورسواران جان بر کف حزب الله به منظور برقراري امنيت در تهران برگزار شد.

 

29 خرداد

·         مقام رهبری در خطبه های نماز جمعه تهران: حل و فصل همه ی اختلافات در سر صندوق رای است نه در کف خیابان ها.

·         ابراهیم یزدی دبیر کل نهضت آزادی از زندان آزاد شد.

·         ستاد مهدى كروبى برنامه راهپيمايى به سمت محل نماز جمعه را لغو كرد.

·         ميرحسين موسوى در اجتماع صدها هزار سياهپوش معترض به انتخابات سخنرانى كرد.

·         پاسخ دبیرخانه شورای امنیت کشور به نامه موسوی؛ مسئولیت عواقب اجتماعات غیرقانونی با شخص شماست.

 

30 خرداد

·         بروز شدید ترین ناآرامی های خیابانی 30 سال گذشته در تهران در فاصله ای نزدیک به 10 کیلومتر(حد فاصل میدان های فردوسی و آزادی)

·         قتل دردناک ندا آقاسلطان توسط نیروهای جان بر کف انصار حزب الله

·         كروبي در نامه ي سر گشاده به شوراي نگهبان: با راي عادلانه درباره انتخابات و ابطال آن و برگزاري انتخابات مجدد اراده ملت را بپذيريد و بقاي نظام را تضمين كنيد كه اين به عدالت نزديك تر است.

·         میرحسین موسوی برضرورت تجدید انتخابات تاکید کرد.

·         محمد قوچانی،سردبیر روزنامه اعتماد ملی، بازداشت شد.

·         هشدار فرمانده نیروی انتظامی به موسوی

·         در هفتمین شب اعتراض ها، مردم نیم ساعت زودتر شعار"الله اکبر" سر دادند.

·         بیانیه اضطراری مجلس خبرگان در حمایت از مواضع مقام رهبری

·         سخنگوی وزارت خارجه: شبکه های آمریکایی و انگلیسی اتاق فرمان اغتشاشات اخیر هستند.

 

31 خرداد

·         دست کم ۱۹ تن در ناآرامی های روز شنبه در تهران کشته شدند.

·         پلیس تهران روز یکشنبه اعلام کرد، در رویدادهای روز شنبه، بیش از 450 تن از تظاهرکنندگان بازداشت شده اند.

·         در پی اغتشاشات دیشب در تهران فائزه هاشمی و چهار تن دیگر از اعضای خانواده هاشمی دستگیر شدند.

·         سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی بار ديگر خواستار ابطال انتخابات شد.

·         آیت الله يزدي: تصميم با ماست، نياز نيست رهبري از بالاي سر قانون وارد شوند!

·         آیت الله جوادی آملی: کاری نکنیم که حضور مردم و نظام آسیب ببیند.

·         آیت الله صافی گلپایگانی در ديدار اعضاي شوراي نگهبان: قداست این شورا در مقام قضاوت نبايد وجه المصالحه قرار گیرد.

·         غیبت آیات عظام جوادی آملی، امینی و استادی در نماز جمعه قم

·         اخراج خبرنگار بی بی سی انگلیسی از ایران به جرم حمایت از آشوبگران

 

1 تیر

·         تظاهرات میدان هفت تیر با گاز اشک آور و تیراندازی هوایی ماموران انتظامی روبرو شد.

·         هشدار سپاه پاسداران به اخلالگران نظم و امنيت عمومي

·         باهنر: بايد صداي قانوني معترضين شنيده شود.

·         صدور بيانيه آیت الله منتظری در مورد اعلام عزای عمومی تکذیب شد.

·         اعلام جرم جمعی از حقوقدانان و دانشجویان دانشگاه امام صادق علیه موسوی

·         گزارشگر هفته نامه نیوزویک در تهران بازداشت شد.

·         احمد توکلی:آقاي موسوي از خودكشي دست برداريد.

·         رئیس کمیسیون قضایی مجلس: شرایط برای تعقیب قضایی موسوی مهیا است.

·         تخريب ‌22 بانك در اغتشاشات پريشب تهران

 

2 تیر

·         آیت الله شاهرودی: نبايد اصل ولايت فقيه متزلزل شود؛ حتی اگر به خلاف آن آگاهی داشته باشيم.

·         حمله شدید روزنامه وطن امروز به علی لاریجانی

·         کروبی مراسم سوگواری برای قربانیان را پنجشنبه برگزار می کند.

·         عبدالله نوری: حکومتی که خود را اکثریت می داند از چه بیمناک است؟

·         شورای نگهبان بار دیگر امکان ابطال انتخابات را رد کرد.

·         کروبی: شورای نگهبان به جای اتلاف وقت باید انتخابات را باطل کند.

·         روسیه: انتخابات ایران باید از طریق شورای نگهبان حل شود.

·         موافقت مقام رهبری با تمدید مهلت رسیدگی به شکایت های انتخاباتی

·         اخراج دبیر دوم و دبیر سوم سفارت انگلیس از ایران

·         مفسر خبرگزاری فارس از تشکیل اتاق جنگ روانی علیه ملت ایران در شبکه سی ان ان خبر داد!

 

3 تیر

·         پاسخ شورای نگهبان به نامه کروبی: سعي مي‌كنيم به پاسخ دقيق‌تر برسيم.

·         بازداشت خبرنگار روزنامه واشنگتن تايمز در تهران

·         مقام رهبری: مردم و نظام اسلامی زیر بار زور نخواهند رفت.

·         دیدار هیئت رئیسه کمیسیون امنیت ملی مجلس با هاشمی و موسوی

·         بازداشت 25 کارمند روزنامه توقیف شده کلمه سبز(وابسته به میرحسین موسوی)

·         اعلام انصراف محسن رضایی از ادامه پیگیری شکایات به دلیل عدم همکاری شورای نگهبان

·         قاليباف: بايد ابهامات درباره انتخابات رفع شود.

·         انتقاد عبدالله نوري از موج بازداشت‌هاي اخير

·         انتشار بیانیه ی مجمع روحانیون مبارز در تقبیح نتایج انتخابات

·         حمله ی شدید اللحن مفسر خبرگزاری فارس به مجمع روحانیون مبارز؛ وداع با اسلام،امام و نظام!

 

4 تیر

·         ميرحسين موسوی: از صحنه بيرون نخواهم رفت.

·         حدود ۷۰ تن از استادان دانشگاه پس از دیدار با میرحسین موسوی بازداشت شدند.

·         آيت الله منتظری: از رفتار مسئولين با مردم احساس شرمندگی می کنم‏‏.

·         نماينده رضايي در شوراي نگهبان:سخنگوي شوراي نگهبان خلاف گويي مي‌كند.

 

5 تیر

·         تبریک رئیس جمهوری یمن به احمدی نژاد

 

6 تیر

·         آیت الله خزعلی: آشوب‌ها، نشان از قدرت خداست.

·         کیهان ستون آیت الله جوادی آملی را حذف کرد.

·         بیانیه گروه هشت درباره رخدادهای اخیر ایران

·         محسن رضایی:حضور نماينده‌ام در هيات ويژه مشروط به حضور نماينده كانديداهاي دیگر است.

·         بهزادیان نژاد،رئیس ستاد میرحسین موسوی، بازداشت شد.

 

7 تیر

·         در گردهمايى اطراف مسجد قبا، پلیس برای متفرق کردن حاضران از گاز اشك آور استفاده كرد.

·         پرویز داوودي از سفر آمريكا بازماند.

·         عفو بين‌الملل اعلام كرد بسيج در كمين زخمى‌هاست.

·         وزیر اطلاعات: نیروهای دستگیرشده سفارت انگلیس در اغتشاشات اخیر نقش داشته اند.

·         کروبی خواهان تشکیل هیاتی مستقل برای تحقیق درباره انتخابات شد.

·         شورای تامین استانداری تهران به نيروي انتظامي ‌مجوز ورود به كوي دانشگاه داده است.

 

8 تیر

·         مهدى كروبى از شوراى نگهبان خواست تا بار مسئوليت انتخابات را بر دوش رهبر بگذارد.

·         هاشمی رفسنجانی پس از دو هفته سکوت خواستار رسيدگی به شکايت نامزدها شد.

·         شوراي نگهبان قانون اساسي، صحت دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري را تائيد كرد.

·         ارسال نامه و تماس تلفني دیوید ميليبند با منوچهر متكي

·         دیدار اعضاي هیئت رئیسه ی كميسيون امنيت ملي مجلس با آيت‌الله مكارم شيرازي

 

9 تیر

·         در پى تاييد نتيجه انتخابات توسط شوراى نگهبان، طنين "الله اكبر" تهران را فراگرفت.

·         سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی: دولت غیرقانونی است.

·         ١٤ ميليارد تومان ضرر اپراتورهاى تلفن همراه بابت قطع ١٦ روزه پيامك

·         سازمان كنفرانس اسلامي با استقبال از قطعي شدن نتايج انتخابات، دخالت‌هاي خارجي در امور داخلي ايران را محكوم كرد.

·         سخنگوي شوراي نگهبان: ميزان شكايت‌ها در انتخابات رياست جمهوري دهم در مقايسه با انتخابات مجلس هشتم 75 درصد كاهش دارد.

·         مجمع روحانیون مبارز خواستار پایان دادن به اعتراض های خیابانی شد.

·         رسانه های برگزیده انتخابات انتخاب شدند؛ روزنامه های ايران، جوان، كيهان، وطن امروز و رسالت!

·         تبریک روسای جمهوری هند و تونس به احمدی نژاد

·         كميته اطلاع‌رساني ستاد انتخابات كشور با صدور اطلاعيه‌اي اعلام كرد: فعاليت ستادهاي تبليغات انتخاباتي نامزدها پايان يافته است.

·         احمدی نژاد در دیدار با مدیران و کارکنان وزارت اطلاعات: توطئه های پنهان و آشکار دشمنان برای براندازی نرم در ایران شکست خورد.

 

10 تیر

·         بیانیه نهم موسوی: شكايت خود را با تشكيل جمعيتي در محاكم قضايي پيگيري مي كنم.

·         روزنامه اعتماد ملی روز چهارشنبه(به دلیل چاپ بیانیه ی شدید اللحن کروبی با تیتر"اتمام حجت شیخ") اجازه ی انتشار نیافت.

·         انتشار تازه ترین بیانیه ی کروبی: "...با چکمه و باتوم به جان و مال مردم هجوم بردند،صدها نفر سازماندهی شده به خوابگاه دانشجویان حمله کردند و قلب دختر جوان را با گلوله شکافتند و از پشت بام مسجد با یونیفرم مردم را به گلوله بستند و صدها نفر را در خانه و خیابان دستگیر کردند و تا سرحد مرگ کتک زدند و چه زشتی هایی که در کلام در حق آن ها روا داشتند. ده ها نفر از رجال مذهبی و سیاسی را شبانه دستبند زدند و وااسفا که چه زود انتقام دو ماه آزادی نسبی را گرفتند و همه را روانه زندان ها و سلول انفرادی کردند تا در چنین شرایطی سخت لب به سخن بگشایند و به انقلاب مخملی اعتراف کنند! این چه انقلاب مخملی است که رهبران آن دو تن از زنده ترین و باسابقه ترین یاران امامند و مورد تائید شورای نگهبان و رهبری برای حضور در انتخابات؟ ..."

·         تعدادی صندوق پلمپ شده رای گیری در ساختمان کتابخانه مرکزی شیراز پیدا شد.

·         فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد:  بازداشت يك هزار و 32 نفر در اعتراضات اخير

·         وزارت کشور "امیدوار رضایی" را تهدید به شکایت کرد.

·         جبهه مشارکت نتیجه ی انتخابات ریاست جمهوری را غیر قابل قبول دانست.

·         کشف بمب دست ساز در امامزاده صالح تجریش

·         تذکر مجلس به وزیر ارتباطات درباره قطعی پیامک

·         نوکیا فروش ابزار شنود موبایل به ایران را تایید کرد.

·         قطعي پيامك‌هاي تلفن همراه در همه اپراتورها پايان يافت، ولی MMS  و GPRS همچنان قطع است.

 

11 تیر

·         جمعی از نمایندگان مجلس خواستار محاکمه میرحسین موسوی شدند.

·         یکی از مجریان شبکه پرس تی وی در اعتراض به عدم بی طرفی این شبکه استعفا کرد.

·         محمد خاتمی می‌گوید کودتایی مخملين عليه مردم و جمهوريت صورت گرفته است.

·         وزير نيرو: دولت در حال آماده‌سازي برنامه‌هاي جديد براي دور سوم سفرهاي استاني است.

 

12 تیر

·         آیت الله صانعی: اعترافات تلويزيونی از نظر شرعی ارزشی ندارد.

·         اسدالله بادامچيان: كميسيون ماده 10 حق لغو مجوز احزاب را ندارد‏.

·         آیت الله جنتی در خطبه های نماز جمعه تهران: اغتشاشگران سفارت خانه انگلیس محاکمه خواهند شد.

·         اینترپل: درخواستی برای پیگرد شاهد قتل ندا آقا سلطان(دکتر آرش حجازی) ارسال نشده است.


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط سوران  | 

"علیرضا نوری زاده" همواره یکی از شخصیت های تاثیرگذار اپوزوسیون ایرانی خارج از کشور به شمار آمده است. تفسیرهای او از رخدادهای ایران را می توان در زمره ی نافذ ترین  تحلیل های موجود_حتی در بین اقلیت های قومی و مذهبی اکثراً ناراضی کشور_ به شمار آورد. متاسفانه یا خوشبختانه بیشتر اوقات مشاهده می شود که شمار بسیاری از مردم به وی به چشم یک نجات دهنده می نگرند، "سفیر به ظاهر امید"ی که با زیرکی تمام می کوشد تا به هیچ عنوان کسی_و یا به عبارت بهتر اقلیتی_را آزرده خاطر نسازد. در مورد بزرگ ترین اقلیت زبانی غیر فارسی زبان کشور(آذربایجانی ها) وی همواره دیدگاهی دوگانه و متناقض داشته است، از یک سو گهگاه از آن چه که "مبارزه ی مردم آذربایجان برای نیل به آزادی،دموکراسی و حقوق بشر" می خواند، دفاع می کند، ولی در روی دیگر سکه وی هیچ گاه خواسته های هویت طلبانه ی اکثریت این اقلیت تاثیرگذار را بیان و تفسیر نکرده است. در مرتبه ی نخست سکوت معنی دار وی و هم رزمان VOA و BBC نشینش در قبال قیام سراسری مناطق ترک نشین ایران در خرداد85(که هم گام با فاکتور کم رنگ مخالفت با سیستم حاکمه، عنصر توجه به زبان مادری در آن دارای بیشترین نقش بود) و در مرتبه ی دوم حمایت همراه با هیاهوی بسیار، از قیام سراسری مناطق کرد نشین کشور(البته در بخش سنی نشین) در تابستان 84(که علی رغم دارا بودن فاکتور مهم مخالفت با سیستم حاکمه، فاقد حضور پر رنگ خواسته های زبانی و هویت طلبانه در آن بودیم)، بر بسیاری از گمانه زنی های موجود در مورد موضع واقعی_و البته همواره پنهان شده ی_ این برگ کلیدی اپوزوسیون ایرانی مقیم خارج کشور در قبال مسئله ی "اقلیت زبانی" در کشور ایران و چگونگی رو به رو شدن با آن، مهر تایید زد.  

"پنجره ای رو به خانه پدری" را که می شناسید...برنامه ی اختصاصی علی رضا نوری زاده در تلویزیون کانال یک را می گویم. شامگاه جمعه چهارم اردیبهشت 88_از طریق تلویزیون کرد زبان "رۆژ‌هه‌ڵات"_ با چند ساعت تاخیر تکرار برنامه ی فوق را مشاهده کردم. به جرات می توانم بگویم که در طول بیش از 10 سال کار روزنامه نگاری و وبلاگ نویسی_و همچنین درحالی که در این مدت همواره با دقت خروجی های خبری و تحلیلی بسیاری از رسانه های رادیو تلویزیونی خارج از کشور(و همچنین رسانه های داخلی) را پی گیری کرده ام_ از کمتر فردی سخنانی با این درجه از نژاد پرستی شنیده ام_و یا خوانده ام.

آقای نوری زاده در بخشی از برنامه تلاش می کند تا واژه ی "ملت" را تعریف کند، ظاهراً انگیزه ی اصلی او از این کار واکنش به برخی از شخصیت های ایرانی و البته غیرفارسی زبان حاضر در خارج از کشور است که ایران چند زبانی را ایرانی چند ملیتی می دانند، متاسفانه دکتر نوری زاده_عمداً_با دلایل درست به نتایج نادرست رسیده است. او از وجود یک ملت در داخل مرز های یک کشور سخن می گوید، وی حتی بارها بر لزوم فدرال بودن سیستم سیاسی حاکم در ایران پس از جمهوری اسلامی تاکید کرده است؛ ولی_به مانند مواضع گذشته اش در مورد اقلیت های زبانی_ باز هم به نحو عامدانه ای پنهان کاری می کند و ذهن بیننده را با دیدی پر از ابهام_نسبت به چگونگی این فرآیند پخش قدرت از مرکز به سراسر کشور_تنها می گذارد. به نظر من فهمیدن این نکته_از لابلای چنین نطق هایی_که منظور آقای نوری زاده از واژه ی فدرالیسم، نه فدرالیسم زبانی-قومی بلکه یک سیستم ایالتی-ولایتی است، چندان دشوار نیست. سیستم ایالتی مورد اشاره ی ایشان به نوعی همان سیستم استانی کشور است با این فرق که این بار استان ها در اداره ی بسیاری از مسائل، خودگردانند. این نکته ی ظریف_که در سخنان آقای نوری زاده دیده می شود، دید حداکثری بسیاری از تحلیل گران کنونی در قبال مساله ی اقلیت قومی است.افرادی مانند آقای نوری زاده به این واقعیت به خوبی واقف شده اند که  سیستم حاکم در ایران باید فدرال و چند مرکزی باشد، ولی متاسفانه آن ها_به دلیل آن چه که ترس از تجزیه ی کشور می خوانند، غلظت این دید را_در دو شاخه ی اساسی_تا حد زیادی تقلیل داده اند. آن ها "خود مختاری" را رد می کنند و "خود گردانی" را تشویق، و در روی دیگر ماجرا نیز مشاهده می شود که متاسفانه آن ها بر مساله ی ایالت(به عنوان یک موجودیت جغرافیایی و بدون توجه به بافت زبانی گاه بسیار متغیر آن) تاکید می کنند ولی بحث درباره ی مناطقی جدا_و در عین حال داخل کشور_ که در آن ها یک زبان خاص غیر فارسی تکلم می شود را فاقد موضوعیت می دانند. به نظر من این دو نکته آن قدر آشکار هستند که توجه هر کسی را به خود جلب کنند، و اتفاقاً به همین دلیل است که من به راستی شک دارم که افرادی به مانند دکتر نوری زاده از این نکات آگاه نباشند_و سپس این گونه سخن بگویند.        

مردم ایران_علی رغم تنوع گسترده ی زبانی و مذهبی کشور_ یک ملت واحدند.این یک واقعیت انکارنشدنی است؛ تصور می کنم افرادی که از چند ملیتی بودن مردم ایران سخن می گویند،مقصودشان(در بیشتر موارد) نه دفاع از تجزیه ی کشور، بلکه پاسداشت_و بخصوص جلوگیری از نابودی_زبان های غیرفارسی موجود در کشور باشد. به نظر من باید به صورتی بی طرفانه بررسی شود که چرا فعالان قومی از نابودی زبان های مادریشان_در دراز مدت_هراس دارند...و آیا حق ندارند؟ بدون شک تا هنگامی که شخصیت های پرنفوذ اپوزسیون_از جمله دکتر نوری زاده_ به سکوت معنادار خود در قبال چگونگی وضعیت زبانی(منظور زبان های رسمی کشور است) ایران در آینده پایان ندهند، چنین سخنان به ظاهر تجزیه طلبانه ای از سوی شخصیت های اثرگذار قومی هم چنان ادامه خواهد یافت.

ایران در آینده تنها در صورتی تجزیه نخواهد شد که در مناطق غیر فارس نشین کشور_متناسب با وضعیت زبانی هر منطقه_علاوه بر زبان فارسی، زبان های محلی نیز رسمی باشند؛ به نظر من رسمی شدن زبان های محلی در کشور باعث تضعیف زبان رسمی سراسری(فارسی) نمی شود بلکه می تواند باعث غنای فرهنگی هر چه بیشتر کشور بشود. مدل موفقی که حتی با وجود تنوع قومی،زبانی و حتی مذهبی بیشترش_نسبت به ما، با این سیاست مانع از فروپاشی خود گردید، "جمهوری هندوستان" است، بزرگ ترین دموکراسی جهان اکنون در حال تبدیل به یک ابر قدرت است.در این کشور دو زبان رسمی سراسری(انگلیسی و هندی) و  زبان رسمی محلی(در ایالات مختلف به غیر از ایالت مرکزی(دهلی نو)) وجود دارند، به نظر من مثال هندوستان بسیار گویاست و به راستی جای تاسف است که با وجود چنین مدل های همزیستی مسالمت آمیزی بین زبان ها،نژاد ها و مذاهب مختلف در نزدیکی مان، هنوز که هنوز است از نژاد پرستی زبانی در رنجیم. اشتباه ظریفی که برخی تحلیل گران مرتکب می شوند، این است که دورنمای فدرالیسم در ایران را با ساختار ایالتی موجود در ایالات متحده ی آمریکا_و نه مدل همگون و تقریباً یکسانی مانند هندوستان_مقایسه می کنند و سریعاً نتیجه می گیرند که یک کشور تنها با دارا بودن یک زبان رسمی_ در کل کشور_می تواند حرفی برای گفتن داشته باشد و بس. آن ها به چند نکته ی ساده و آشکار توجه نمی کنند؛ اولاً این که ایران(با همه ی اقوامش) دارای قدمت تاریخی است و آمریکا فاقد چنین پیشینه ای...اصلاً شماری از انگلیسی های فراری از یوغ امپراتوری بریتانیا به این قاره ی تازه آمدند و سرخپوست ها را قتل عام کردند و خود کشور تشکیل دادند، توجه کنید که_در این ماجرا_رد پای قومیت غیر انگلیسی زبان دیده نمی شود(به جز در استان "کبک" در کانادا که اکثراً فرانسوی زبانند_و اتفاقاً در آن ایالت زبان های فرانسوی و انگلیسی_هر دو_رسمی می باشند). دومین نکته این است که مرزبندی ایالتی ایالات متحده تنها مبتنی بر مرز های جغرافیایی_و نه زبان های بومی_ است، زیرا "زبان بومی"ای در این کشور وجود ندارد؛ فقط چند صد هزار سرخپوست هستند که_بعد از آن همه قتل عام_الان از حقوق زبانی لازم برخوردار شده اند، و الا زبان مادری اکثریت قریب به اتفاق مردم این کشور انگلیسی است.

آقای نوری زاده در فرازی دیگر از سخنانشان، به ناگاه عنان را از کف می دهد و بدون هیچ گونه رودربایستی می گوید:"...ما نباید بگوییم "ایرانی کرد زبان"، بلکه باید بگوییم "کرد ایرانی"، کرد ها ایرانی هستند و نامیدن آن ها با عنوان ایرانی کرد زبان اصلاً خودش یک توهین است به ایرانی بودن آن ها..." ، از این سخنان چه چیز را می توان برداشت کرد؟ آیا بیننده ی متفکر این ذهنیت را پیدا نمی کند که شاید جناب نوری زاده ایرانی بودن را مترادف با فارسی زبان بودن بدانند؟ و اصلاً پرسش اساسی این است که آیا از این جملات می توان برداشت دیگری کرد؟!  جناب آقای نوری زاده! کدام توهین بالاتر از این که شما موجودیت(=رسمی بودن) یک زبان غیر فارسی و کهنسال را_در نهان_ خطری برای تجزیه ی کشور می دانید؟ آیا "این" توهین یه کل آن چیزی که "حقوق بشر"ش می خوانید، نیست؟ سکوت تا به کی آقای دکتر؟

امکان دارد که برخی افراد زدن این گونه حرف ها خطاب به شخصیتی مانند آقای نوری زاده را برنتابند و نگارنده را متهم به ایجاد تفرقه بین نیروهای اپوزوسیون و تضعیف این شخص کلیدی کنند...باید یاد آوری نمایم که نقد کردار و گفتار و افکار یک شخصیت به معنای تخریب وی نیست،حداقل در وب نویس "زبانی برای سخن گفتن" همواره تلاش کرده ام تا نقد هایم منصفانه باشد. بدون شک دکتر علیرضا نوری زاده یکی از شخصیت های کلیدی اپوزوسیون ایرانی مقیم خارج کشور است و من شخصاً به دلیل علاقه ی بسیارم به ایشان، این گونه وی را نقد کردم. دکتر نوری زاده جزو معدود مخالفانی است که به قول خودش"...هم "ولی فقیه در وطن" و هم "ولی فقیه در جوار وطن" همواره برای سرش جایزه تعیین کرده اند..."، انتظاری که از آقای نوری زاده می رود این است که در قبال پاسداشت زبان های محلی کشور ایران تلاش_و البته احساس مسئولیت بیشتری_بکنند.

شبکه ی خبری فارسی صدای آمریکا را می توان پرنفوذ ترین رسانه ی دیداری و شنیداری حال حاضر_در بین رسانه های فارسی زبان، که در تضاد با منافع جمهوری اسلامی ایران عمل می کند، لقب داد. برخلاف انتقاد برخی افراد_مبنی بر این که این شبکه رسانه ای تجزیه طلب است، کارکنان این کانال تلویزیونی همواره تلاش کرده اند تا به موجودیت اقوام ایرانی در داخل کشوری واحد_والبته بدون اشاره به مقوله ی زبان این اقوام_اشاره داشته باشند. وجود این چنین دیدی در این رسانه ی اثرگذار را می توان یک واکنش ناشی از ترس از وقوع دوباره ی وقایع رخ داده شده در ابتدای انقلاب 57 _خصوصاً در مناطق سنی نشین کردستان ایران،تعبیر کرد. امری که یکی از نمودهای آن را می توان در سری برنامه های دنباله دار پخش شده در تابستان سال 87_در رابطه با شناخت روش ها و اهداف احزاب اپوزوسیون کرد ایرانی، مشاهده کرد. با این وجود متاسفانه این "اندک انصاف" در مورد بقیه ی قومیت ها دیده نمی شود. در سوی دیگر بررسی عملکرد این شبکه، دیده می شود که سکوت در قبال زبان های غیر فارسی کشور ایران همچنان ادامه دارد، شبکه ی یاد شده از رسانه هایی است که همواره نسبت به نقض حقوق بشر در ایران حساسیت گاه شگفت آوری را به خرج داده است، ولی با نهایت تعجب در آن به ندرت از حق آموزش به زبان مادری برای هر فرد سخن گفته می شود؛ نه در مورد  قومیت های غیر فارسی زبان ایران، نه درباره ی تامیل های سریلانکا و نه حتی در مورد کردهای ترکیه.  

نکته ی دیگری که در مورد این شبکه جلب توجه می کند، حضور پررنگ دکترعلیرضا نوری زاده به عنوان مفسر در بسیاری از برنامه های آن (از جمله تفسیر خبر، خبرها و نظر ها، دو روز اول_در تلویزیون شبانگاهی، و زیر ذره بین_در رادیوی بامدادی) است، این حضور به حدی پرشمار و جهت دار است که به عقیده ی بسیاری از ناظران نوری زاده را باید نه یک مفسر مستقل، بلکه یک تحلیلگر صدای آمریکا نامید.

از زمانی که سرویس جهانی بی بی سی، شبکه ی تلویزیونی فارسی اش را راه اندازی کرده است، می توان به عینه مشاهده کرد که بی بی سی فارسی_به نحوی غریب_بازار رسانه ای ایران را اشغال_و شاید اشباع_کرده است، نکته ای که در مورد این شبکه جالب توجه به نظر می رسد، این است که بی بی سی فارسی تقریباً برای همه ی صنوف، گروه های سنی و گرایش های سیاسی برنامه دارد، در یک نگاه کلی_و البته همراه با دیدی تاریخی_می توان بی بی سی فارسی را یک رسانه ی قوی، کهنه کار و در عین حال خائن به سرنوشت مردم ایران دانست. در مورد مساله ی قومیت، حتی آن "اندک انصاف" صدای آمریکا هم در بی بی سی فارسی دیده نمی شود. در اوایل آغاز به کار این تلویزیون، در برنامه های رادیویی آن همواره از راه اندازی این تلویزیون با هدف ارائه ی خدمات به "100 میلیون فارسی زبان" سخن گفته می شد، 100 میلیونی که 80 میلیون آن (با احتساب ایرانیان خارج از کشور)  همان مردم ایران هستند و بقیه اش هم افغان های دری زبان و تاجیک ها... به راستی که جای شگفتیست.

فکر می کنم ماه گذشته بود که در یکی از برنامه های "60 دقیقه" ی شبانگاهی بی بی سی دو گزارش پی در پی را دیدم که اولی از مصادیق نقض حقوق بشر در ایران(مانند اعدام نوجوانان،برخورد خشونت آمیز با اقلیت های مذهبی_خصوصاً اهل تسنن،برخورد خشونت آمیز با مخالفان سیاسی و ...) سخن می گفت و دومی در روایتی باز هم حقوق بشری از همسایه ی شمال غربی ایران(جمهوری ترکیه) دقیقاً بر روی مطلبی مانور داد که در گزارش اول از اشاره به آن خودداری شده بود؛ راستی اصلاً این"حقوق زبانی" از کجا نشات می گیرد که برای کردهای ترکیه مشروع جلوه داده می شود ولی به ایران که می رسد، داستان دراز،دروغ و پر پیچ و خم "لهجه های فارسی"_در مورد قومیت هایی که شمارشان بیشتر از 60 درصد جمعیت کشور است_ باز هم خوانده می شود؟!

در کشوری زندگی می کنیم که هم نظام سیاسی بر سر کار آن، هم شاهنشاهی پهلوی در گذشته بر سر کار بوده ی آن و از همه مهم تر هم بیشینه ی نیروهای مخالف نظام فعلی آن، همگی بلا اتفاق بر این نکته توافق داشته و دارند که ایران یک کشور فارسی زبان است؛ و اگر احیاناً فرآیند فارسیزه کردن در نقاطی از کشور خوب انجام نشده است، مطمئناً آن ها "باید" فارسی زبان بشوند. ما قرار است به کجا برویم؟ آیا روشنفکری_به معنای واقعی کلمه_در این کشور وجود ندارد؟ نژاد پرستی تا به کی؟ آیا یک اقلیت قومی باید تنها به این جرم که زبانش از امکان آموزش رسمی(از دوره ی ابتدایی) برخوردار نیست، فاقد هر گونه "زبان مادری مدون و ساخت یافته" تلقی شود و در نتیجه "فارسی زبان"؟ آیا این ناقض به اصطلاح حقوق بشر نیست؟ و به نظر من پرسش اساسی_که باید از هرکدام از آقایان پرسیده شود، این است که "آیا وقت آن نرسیده است که برای "اعدام خاموش" بیش از 60 درصد جمعیت این کشور فقط اندکی ناراحت شوند؟"...آقایان ناراحت نشوند، عبارت سازی نکردم، دقیقاً از عبارتی که صندوق کودکان ملل متحد(یونیسف) برای وصف فرآیند ممنوعیت آموزش رسمی یک زبان در بین مردمی که به آن زبان سخن می گویند، استفاده کردم، "اعدام خاموش".

دکتر نوری زاده بارها از اشتباه تاریخی اکثریت قریب به اتفاق جنبش روشنفکری ایران_وبخصوص خود او(به جز معدود افرادی مانند "مهشید امیرشاهی")، در حمایت بی قید و شرط از آیت الله روح الله موسوی خمینی در جریان انقلاب ملی-خلقی سال 57 سخن گفته است، آیا وقت آن نرسیده است که این مهره ی مهم موضع خود را نسبت به مسئله ی "قومیت ها" و یا به عبارت گویا تر "غیر فارسی زبان ها"_در کشور ایران_ بیشتر به واقعیت امر نزدیک کند؟ افرادی مانند او به خوبی می دانند که یک اشتباه_و شاید خیانت_تاریخی دیگر، مطمئناً به تجزیه ی کشور(دست کم در مناطق کردستان،آذربایجان و خوزستان) خواهد انجامید؛ و این بار شاید دولت مرکزی دیگر نه توان و نه فرصت لازم را برای سرکوب شورش های قومی دارا نباشد.       

در اوایل آغاز به کار این وب نوشت، تصمیم گرفته بودم که برای شناساندن "سوران"(مدیر وب نوشت) از عبارت "کرد ایرانی" ساکن در شهر سقز استفاده کنم، و به راستی هیچ گاه نیتم از به کار بردن عبارت "کرد ایرانی"_ به جای "ایرانی کرد زبان"_ این نبود که فاکتور ایرانی بودنم را مساوی فارسی زبان بودن در نظر گرفته باشم(و یا احیاناً انکار موجودیت زبان مادری ام)؛ من یک کرد زبانم که_نه متاسفانه و نه خوشبختانه!_تنها زبان رسمی کشورم فارسی است، و اتفاقاً به همین دلیل خیلی دیرتر از آغاز تحصیلات رسمی به یادگیری زبان مادری ام روی آورده ام...اصلاً اهل تظاهر نیستم،به گذشته ی خودم که می نگرم با شفافیت هر چه تمام تر می بینم که خودم همواره یک قربانی نژاد پرستی زبانی موجود در این مملکت بوده ام.

بالاخره این همه رو گفتم تا ساده بهتون بگم که من یک "ایرانی کرد زبان" بودم_و هستم_نه "کرد ایرانی"...! بین خودمان بماند ولی الان که یادداشت را مرور می کنم تازه می فهمم که چه قدر این لقمه ی کوچک را دور سر خواننده ی نگون بخت چرخانده ام!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط سوران  | 

چند هفته پیش مصاحبه ی آژانس خبري كوردنيوز با سعید حجاریان را خواندم، نکات قابل بحث بسیاری در این مصاحبه وجود دارد و البته به همین دلیل قصد دارم در این پست فقط به گفته های ایشان در باره ی وضعیت کردستان ایران بپردازم، شاید خیلی از دوستان بپرسند که چرا پس از چند هفته؟ پرسش بجایی است و اتفاقاً من هم قصد نداشتم که مطلبی را به این مصاحبه اختصاص دهم، اما اقامت ناخواسته ای که_در طول دو هفته ی گذشته_در شهر کرمانشاه برایم پیش آمد، من را مصمم کرد که یادداشتی در پیوند با آن بنویسم.

شاید خیلی خوش شانس باشید که در کوچه پس کوچه های سومین شهر کردنشین دنیا(پس از استانبول و آمد) جملاتی به گویش های جنوبی زبان کردی بشنوید، می دانند که کردند و _البته با این وجود_فارسی حرف می زنند، این جا همان شهریست که مرده یا زنده ی یک فرد عضو پژاک 40 میلیون تومان جایزه دارد، این جا همان کرمانشاهیست که بلواری به نام "چاه امام زمان" دارد،این جا همان شهر ممنوعه ایست که مهر "30 سال آپارتاید زبانی" را بر پیشانی اش زده اند؛ و آن گاه آقای حجاریان می گویند که فرآیندی به نام فارس کردن ایران را نمی شناسم، به راستی که جای شگفتیست، من واقعاً نمی دانم که جناب حجاریان چه تعبیری از عبارت "تبعیض زبانی" در ذهن دارند، اگر مواردی مانند فارس جا زدن اقوام لر(که بر طبق نظر تاریخ نویسان بزرگی مانند دیاکونوف روسی،شاخه ای از قوم کرد هستند)،فارسیزه کردن کلانشهر کرمانشاه و یا تلاش برای تغییر ترکیب جمعیتی شهر سنندج شوونیسم نیستند، پس به راستی شوونیسم چیست؟ 
آقای حجاریان در مصاحبه به مطلب حیرت انگیزی اشاره می کنند، 
ایشان می گویند که کردها در عراق مورد اصابت سیاست تعریب قرار گرفته اند ولی در ایران شاهد سیاست "فارس کردن قومیت ها" نبوده ایم. ایشان توجه نکرده اند که اتفاقاً خشونت شدیدی که در عراق بر ضد ملت کرد اعمال شده است، از این نظر که آن ها را در برابر سیاست های نژادی آشکار اعراب همواره آگاه و هوشیار کرده است، به نفعشان تمام شده است؛ ولی در ایران به دلیل سیاست های زبانی همواره مخفی حاکمان،قومیت ها(بخصوص کرد) همواره رودست خورده اند و کسی هم_به غیر از معدودی از نخبگان جامعه_ از این فعل و انفعالات آگاه نبوده است. ایشان سپس فارس ها را با اعراب مقایسه می کنند و نتیجه می گیرند که چون فرآیند فارسیزه کردن اجباری و همراه با خشونت در ایران انجام نشده است، پس ایران را نمی توان یک رژیم شوونیست لقب داد. ایشان در قسمت دیگری از مصاحبه می گویند که در حال حاضر چیز مشخص و جدایی به نام ملت فارس و یا کرد و یا ترک وجود ندارد_چیزی که من هم با آن موافق هستم،اما هم زمان با بیان این واقعیت، ایشان از وارد شدن به بحث آموزش زبان مادری ملت های در پرده، شدیداً اکراه دارند وتنها به ذکر این نکته ی مضحک می پردازند که تقریباً نصف کلمات یک جمله ی کردی معمولی را می فهمم، کدام کردی؟ آن کردیی که بر اثر آزاد نبودن آموزشش_ناخواسته_پر از کلمات فارسی شده است؟ و پرسش اساسی این جاست که اگر ایشان بحث تبعیض زبانی در ایران را نفی می کنند، پس چگونه فهمیدن کردی سورانی سلیمانیه نیاز به دوره ی آموزشی دارد ولی کردی سورانی سنندج نه؟ همه ی ما می دانیم که اکثریت استان های کرمانشاه و ایلام شیعه مذهبند، در حقیقت در کنار هویت کردی،آن ها دارای یک هویت قوی شیعی اند. این "هویت دوبخشی" هم می تواند عامل اتحاد(با کردهای سنی مذهب) باشد و هم بانی تفرقه و جدایی_همان گونه که تا به الان بدین گونه بوده است.سیستم سیاسی بر سر کار آمده پس از انقلاب سال 57 در جریان تلاش مداوم برای ناپدید کردن هویت کردی در این مناطق، به گونه ای بسیار شدید و غیر عادی هویت شیعی را برجسته کرده است، و در سوی مقابل قویاً تلاش کرده است که با همین حربه ی تضاد شیعه و سنی کردهای سنی را نسبت به کردهای شیعه بدبین کند؛ امری که یکی از نمودهای تاسف بار آن را می توان در تضاد بیهوده ی رایج بین ساکنان دو شهر مهم کردستان ایران(کرمانشاه و سنندج) مشاهده کرد. 
بر طبق برآوردهای بسیاری از منابع آگاه، هم اکنون در شهر کرمانشاه یک اکثریت 60 تا 65 درصدی به فارسی کرمانشاهی و بقیه به کردی (لکی،کلهری،لری و ...) سخن می گویند. این وضعیت زبانی شهریست که در زمان محمدرضا شاه پهلوی، مرکز بخش کردی رادیو سراسری ایران بود، بعد از انقلاب چه اتفاقی افتاد؟ رادیو کردی به پایتخت منتقل شد، و در کرمانشاه هم آن قدر بر سر راه جراید و رسانه های کردی مانع تراشیدند که در نهایت شاهد تربیت نسل هایی بودیم که پدر و مادر_در کودکی_ با آن ها فارسی حرف زده بودند، و اکنون این نسل ها کردی بلدند ولی کردی حرف زدن را با کلاس بالایشان متناقض می بینند؛جمهوری اسلامی با نهایت هنرمندی کار خود را به پیش برده است. و در این همه سال "ما" همواره نشریات سورانی زبان را به آن جا فرستاده ایم، دریغ از یک خط کلهری،لکی و لری... کمتر کسی اندیشیده است که این نشریات سورانی، نمی توانند با بدنه ی نسل های سوخته ارتباط برقرار کنند. به نظر من تمام کار فرهنگی انجام شده در این 30 سال (در مورد کرمانشاه)، نتوانسته است به اندازه ی آن آهنگ معروف هنرمند متعهد،ناصر رزازی (خوم کرماشانی فارسی نیزانم...و زوانی کوردی قه زات وه گیانم) بر نسل های از دست رفته تاثیر داشته باشد؛ چه باید کرد؟ به نظر من برای کند کردن روند تغییر زبان کرمانشاه ابتدا باید از راه کارای رسانه وارد شد، نمی دانم که مسئولان کرد عراقی با وجودی که از این وضعیت آگاهند، چرا به جای تاسیس این همه شبکه ی بادینی و سورانی زبان، یک شبکه ی ماهواره ای مستقل(به گویش های جنوبی) ایجاد نمی کنند، در سوی دیگر از بین رسانه های کردهای ایرانی مستقر در خارج از ایران، تنها ارگان حزب دموکرات کردستان ایران(تلویزیون تیشک)_آن هم فقط در حد چند میزگرد کوتاه در هفته و نه پخش اخبار وبرنامه های هر روزه_ به گویش های جنوبی توجه کرده است. متاسفانه تلویزیون های حزب پرنفوذی(خصوصاً در شهر سنندج) مانند کومه له هرگز نتوانسته است_و یا نخواسته است_ که برای مناطق جنوبی برنامه پخش کند. در کنار این اهمال بزرگ از سوی رسانه های کردی ایرانی وعراقی، شاهد یک دید مسئولانه تر از طرف دو رسانه ی وابسته به حزب کارگران کردستان،تلویزیون نوروز(ارگان حزب حیات آزاد کردستان_پژاک) و رادیو میزوپوتامیا هستیم، نقش مورد دوم کمرنگ تر است اما ارگان رسانه ای پژاک و به عبارت بهتر خود این سازمان توانسته است نقش یک روزنه ی امید مهم را برای معضل کرمانشاه بازی کند. این حزب سیاسی-نظامی یکی از مناطق اصلی عملیاتی خود را مناطق جنوبی کردستان ایران تعریف کرده است، دقیقاً به همین دلیل است که جمهوری اسلامی در استان های کرمانشاه و ایلام(بخصوص شهر کرمانشاه) از پژاک بسیار وحشت دارد و همان گونه که در ابتدای نوشته گفتم، در شهر کرمانشاه برای مرده یا زنده ی هر گریلای این سازمان، 40 میلیون تومان جایزه تعیین کرده است. 
علی رغم در جریان بودن فرآیند پنهان از بین بردن هویت کردی در مناطق شیعه نشین جنوبی کردستان ایران و هم چنین دور بودن ایلام از مناطق شمالی، این سیاست نتوانسته است در مورد این منطقه کارساز باشد، شاید بتوان نزدیکی فرهنگی و خویشاوندی فراوان اهالی استان ایلام به مناطق کردنشین جنوبی کشور عراق(مانند خانقین) را از دلایل اصلی این عدم موفقیت دانست؛ اما به نظر من این را هم باید اضافه کرد که جو شهر کوچکی مثل ایلام به کلی با جو کلانشهری مانند کرمانشاه فرق دارد. علی رغم این، به نظر من باز هم باعث تعجب است که چرا نتوانسته اند ایلام دور افتاده از سایر مناطق کردنشین را "لر"جا بزنند و در نتیجه آن را از مناطق کردنشین جدا نمایند؛ همین چند روز پیش بود که در یکی از وبلاگ های کردزبان (كوردستاني ئازاد) در قسمت نظرات یادداشتی که درباره ی تغییر ترکیب جمعیتی شهر سنندج نوشته شده بود، نظر خواننده ای از ایلام را دیدم که نسبت به نیات دولت مرکزی ایران برای انضمام پنهان استان ایلام به لیست مناطق لر_و در نتیجه فارس_ایران هشدار داده بود؛ متاسفانه در دیار توطئه های پنهان نژادی و زبانی زندگی می کنیم، و اتفاقاً به همین دلیل باید بسیار هشیار باشیم. 

به خود می نگرم، در بیستون ایستاده ام، یادگار ساسانی،هخامنشی،اشکانی و ایران بعد از اسلام، نمی دانم که چرا امروز زمان این قدر تند می گذرد...هوا دارد تاریک می شود،دوستان منتظرند،نمی توانم بروم..."فقط 5 دقیقه، خواهش می کنم..."، از سنگ بلاش به طرف بازمانده های پرستشگاه اشکانی بالا می روم...به ناگاه پسر نوجوانی را روبه رویم می بینم..."در این تاریکی تنهایی بالا رفتن خطرناک است...راهنمایی تان می کنم"، "همراه داری؟"، "مادرم آن طرف تر است...الان می آید"، یک لحظه اشتباه می کنم و می پرسم: "کردی؟" برای چند لحظه جوابی نمی شنوم...با عصبانیت می پرسد: "له کووره هاتوویی؟"، هاج و واج نگاهش می کنم..."له سه قز"...کردی بلد است...پس چرا...؟ متوجه نگاه مشکوکم شده است..."کاک سوران والله کرماشان کوردستانه..."، نمی دانم چه بگویم...شاید سکوت بهنرین جواب باشد...مثل این که خیلی دیر است، نمی دانم چه بگویم... . 
در میدان امام حسین ایستاده ام...دیگر کاری نمانده است...سوار ماشین می شویم و به طرف "له باو" حرکت می کنیم،سخت است، به شهر دوهفته ی گذشته ام می نگرم، ماشین خوب می رود، دوستم راننده ی خوبیست... از له باو می گذریم...فرودگاه و پادگان ارتش و ... و باز بیستون...به "کرکوک ایرانی" می اندیشم، خیلی دور نیست، کرکوک زبانی ما همین جاست...بغض گلویم را می فشارد...قلب ما را اشغال کرده اند...به یاد حرف های ایدئولوگ اصلاحات می افتم،خشم عجیبی سراسر وجودم را فرا می گیرد، 
آقای حجاریان! خوب نگاه کنید، کرکوک این جاست...  

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط سوران  | 

  • در روز جمعه 22 خرداد 88 در ایران شاهد برگزاری انتخابات ریاست جمهوری خواهیم بود. از میان انبوه نامزدها تنها چهار فرد از صافی نظارت استصوابی شورای نگهبان گذشته اند: محمود احمدی نژاد،رئیس جمهور ناکارآمد  فعلی؛مهدی کروبی،شیخ میانه رو اصلاحات؛ میرحسین موسوی، نخست وزیر موفق سال های جنگ و در نهایت محسن رضایی فرمانده ی پیشین سپاه. نکته ای که بیش از همه جلب توجه می کند عدم تایید صلاحیت دو کاندیدای تندرو قاسم شعله سعدی و اکبر اعلمی_به رغم دارا بودن شرایط لازم_از سوی دستگاه نظارتی منصوب مقام رهبری است.
  • به نظر می رسد که حضور محسن رضایی در اردوگاه اصول گرایان تنها با هدف جلوگیری از ریزش آرای اصول گرایان ناراضی از عملکرد محمود احمدی نژاد به سبد اصلاح طلبانی مانند میرحسین_دست کم در دور اول انتخابات_صورت گرفته است، به روشنی مشخص است که حامیان احمدی نژاد تا چه اندازه از دو گزینه ی احتمالی مشارکت گسترده ی مردم و یا چرخش آرای اصول گرایان سنتی حامی احمدی نژاد به سمت موسوی هراس دارند. نمود روشن عدم اقبال بسیاری از اصول گرایان_و البته نه اکثریت آنان_به رئیس جمهور را می توان در حمایت شکننده ی مجلسیان حامی دولت از نامزدی دگربار احمدی نژاد در دور دهم مشاهده کرد. اصولاً نفس عملکرد احمدی نژاد در چهار سال گذشته  مانع از آن شده است که طیف های حامی دولت بتوانند_بار دیگر_او را یک کاندیدای کامل و واجد شرایط انتخاب مجدد به حساب آورند. مواضع محسن رضایی درباره ی دولت فعلی با زیرکی تمام اتخاذ شده است، او دقیقاً بر روی دو نقطه ی ضعف اساسی دولت یعنی بخش اقتصادی و مقوله ی روابط ایران و آمریکا متمرکز شده است. رضایی به خوبی می داند که اقبال به ریاست جمهوری او شاید به 5 میلیون رای هم نرسد، اما "نبودن" این اندک رای در نزد اصلاح طلبان مانع از شکست احمدی نژاد در دور اول است. حذف نشدن احمدی نژاد در دور اول انتخابات نهایت آرزوی جناح راست است.
  • میرحسین موسوی. "...هنوز نمی دانم که چرا بعد از بیست سال آمده است، و اگر قضیه احساس وظیفه است پس چرا چهار سال پیش اتفاق نیفتاد..." می توان نوشته های محمد علی ابطحی، رئیس دفتر پیشین خاتمی، در وبلاگ شخصی اش را صرفاً واکنش شتابزده ی یک طرفدار سرسخت کروبی نسبت به این گونه خارج شدن میرحسین از لاک بیست ساله به حساب آورد ولی به نظر من فارغ از علایق جناحی ابطحی، سخنان او شایسته ی تامل است. در رابطه با این کاندیدا ذکر این نکته خالی از لطف نیست که در عین حال که می توان او را از راست گراترین و محافظه کارترین روسای دولت های پس از انقلاب نامید، ولی وی در حال حاضر به عنوان یک اصلاح طلب در میدان رقابت دور می زند. در طول تبلیغات انتخاباتی نه چندان طولانی اش وی همواره از این که خود را یک اصلاح طلب بنامد پرهیز کرده است. پس از اعلام کاندیداتوری اش میزان حمایت از وی_برخلاف پیش بینی های خوش بینانه ی سید محمد خاتمی_هیچ گاه نتوانسته است به میزان محبوبیت خاتمی در طول دو دوره ی برسرکار بودن دولت اصلاحات پررنگ باشد. می توان موج سبزی که در پیرامون این کاندیدا به راه افتاده است را نشانه ای گویا بر ترس عمیق خاتمی و جریان حامی اش از احتمال شکست موسوی قلمداد کرد. تنها دلیل بسیاری از طرفداران فعلی موسوی برای حمایت از میرحسین پشتیبانی خاتمی از اوست و اتفاقاً تیم تبلیغاتی موسوی اصول گرا، برای این که نظر این افراد درباره ی این شخص ناشناخته برنگردد به موج سبز ساختگی پناه برده است. شاید اگر انتخابات همین فردا جمعه برگزار می شد شانس پیروزی میرحسین بسیار بیشتر از دو هفته ی آینده می بود، کابوس خاتمی در دو هفته ی آینده عبور هوادارانش از شال سبز میرحسین است.   نخست وزیر دوران جنگ. کسی که ایران را مقتدرانه با نفت ارزان اداره کرد و به همین دلیل از نظر اقتصادی یک شخص کارآمد شناخته می شود. در کنار این کارنامه ی اقتصادی به ظاهر موفق کسی از خفقان فرهنگی و مطبوعاتی دهه ی شصت و یا گرفتن وام های سنگین خارجی در آن برهه حرفی نمی زند، وام هایی که گریبان مردم را تا پایان دولت اصلاحات نیز رها نکرد. به گفته ی خودش یک اصول گرای اصلاح طلب است و به نظر من رای به این چنین تفکری یعنی مرگ یک ملت. به قول مفسر درگاه اینترنتی "روز آنلاین" مگر می شود هم یک لیبرال بود و هم یک کمونیست؟ شال سبز میرحسین نماینده ی ذهن کور یک ملت است، احمدی نژاد چهار سال پیش به "نفت روی سفره" می آویزد و موسوی اکنون به "سید بودنش"...پوپولیسم و مردم فریبی تا به کی؟ محمد خاتمی نزدیک به دو سال به بسیاری از استان های کشور سفر کرد و در همه ی این سفرها تصور عمومی بر کاندیدا بودن وی بود، در نهایت وی در کنفرانسی خبری در تهران رسماً اعلام کاندیداتوری کرد ولی مدتی بعد در بحبوحه ی یک سخنرانی در مشهد خبر کاندیداتوری ناگهانی موسوی به وی داده می شود، و در میان حیرت همگان دیدیم که وی "دوستی اش با میرحسین" را به "قول هایش به مردم" ترجیح می دهد و میرحسین عمیقاً محافظه کار را اصلاح طلبی شایسته برای به پیش بردن اهداف اصلاحات معرفی می کند؛ حقا که اگر دوم خرداد 76 را بتوان یک همه پرسی نا نوشته برای سنجش میزان محبوبیت مقام رهبری به حساب آورد، باید روز بیست و دوم خرداد پیش رو را "آزمون" بزرگ خاتمی در پیشگاه افکار عمومی ایران دانست.   چند هفته پیش بود که در برنامه ی علیرضا نوری زاده در کانال یک به زحمت شنیدم که برنامه اش را با این جمله به پایان برد:"تکرار احمدی نژاد یک فاجعه ی ملیست"، به راستی که دولت بر سرکارآمده با دروغ یعنی فاجعه...و هر چه زمان سپری می شود و بیشتر مواضع مبهم و دوپهلوی مهندس موسوی در قبال خیلی از موضوعات (از جمله طرح امنیت اجتماعی) را می بینم و می شنوم، بیشتر به این واقعیت پی می برم که حرف های میرحسین و احمدی نژاد_علی رغم تفاوت در محتوا_ از یک دید برمی خیزند، دیدی که به چیزی جز فریب عامه ی مردم نمی اندیشد.    
  • میزان تخریبی که توسط تیم خاتمی-موسوی نثار کروبی می شود حیرت انگیز است. تنها جرم کروبی از دیدگاه عمده ی احزاب اصلاح طلب، شجاعت و در صحنه ماندن اوست؛ و عجیب این است که بیشینه ی حامیان کروبی_خصوصاً پس از کناره گیری خاتمی از کاندیداتوری_به همین خصوصیتش بسیار می بالند. هواداران میرحسین در چهار سخنرانی اخیر کروبی در دانشگاه های ایران (آخرینش در نجف آباد) به شدت جو جلسه را به هم زده اند و کروبی نیز_دست کم در نجف آباد_به تندی واکنش نشان داده است. در هر چهار مورد هم ستاد تبلیغاتی موسوی واکنش نشان داده و افراد اخلالگر را از طرفداران واقعی مهندس جدا دانسته است. در غیاب حمایت اکثریت احزاب اصلاح طلب از شیخ، شاهد جانبداری برخی از شخصیت های قدر اصلاح طلب از وی هستیم؛ افرادی مانند غلامحسین کرباسچی،شهردار پیشین_و البته محبوب_تهران، عبدالکریم سروش،رئیس پیشین موسسه ی پلمپ شده ی صراط و عطاالله مهاجرانی،وزیر فرهنگ نخست دولت خاتمی (که در حال حاضر مقیم لندن است)، افرادی که هر کدام از آن ها را می توان به تنهایی یک "جریان" به حساب آورد. در این میان پرسشی که ذهن بسیاری از تحلیل گران را به خود مشغول ساخته است این است که "به راستی کروبی چه می خواهد؟"، مهدی کروبی شخصیست که در انتخابات ریاست جمهوری چهار سال پیش قطعاً یکی از بال های دور دوم بود ولی خواب بامدادیش او را به رتبه ی سوم نزول داد، به نظر من استراتژیست های تیم تبلیغاتی خاتمی-موسوی از تکرار چنین سناریویی به شدت واهمه دارند. آن ها می دانند که شخصی که در بحبوحه ی سردی و بی رونقی انتخاباتی چهار سال پیش(آن هم در آن شرایط اسفبار اصلاح طلبان) نزدیک به 5 میلیون رای کسب کرد، در شرایط فعلی قطعاً دارای آرایی بالای 10 میلیون خواهد بود. خاتمی بارها گفته است که اساسی ترین خواسته ی او خروج جریان های تندرو اصول گرا از نهاد ریاست جمهوری است. در عین حال او هیچ گاه لباس ریاست جمهوری را بر قامت کروبی گشاد ندانسته است؛ و البته بدون شک از به قدرت رسیدن حزب او بسیار می هراسد.  
  • حسین شریعتمداری،سردبیر روزنامه ی کیهان، را می توان در زمره ی حرفه ای ترین روزنامه نگاران حال حاضر ایران دانست.سرمقاله هایش با لحنی خاص در خدمت جریان سیاسی متبوعش عمل می کند. تا قبل از انصراف خاتمی از نامزدی انتخابات به شدت جریان دوم خرداد_و بخصوص شخص_خاتمی را می کوبید...و اکنون میرحسین را. نکته ی جالب در رابطه با این همه موج تخریب دو کاندیدای اصلاح طلب آن است که بیشینه ی تخریب موسوی توسط اصول گرایان افراطی انجام می شود ولی کروبی بیشتر به وسیله ی هواداران مهندس هتک حرمت می شود. اصول گرایانی مانند شریعتمداری خوب می دانند که میرحسین خاتمی را در پشت سر خود دارد و اتفاقاً به همین دلیل_به اشتباه_او را نماینده ی کل اصلاحات می دانند، و در نتیجه لایق تخریب گسترده ی تبلیغاتی. در سوی دیگر داستان خاتمی در هیچ گاه از لحظات عمر اصلاحات 12 ساله اش تاکنون، عنصر "کروبی" را این گونه قدرتمند، با برنامه و شجاع ندیده است. باید کارزار انتخاباتی امسال را از قطبی ترین کارزار های 30 سال اخیر به حساب آورد، شاید فقط انتخابات دوره ی اول ریاست جمهوری را بتوان تا این حد چند جانبه نامید. علی رغم زمزمه های کم رنگ موجود در زمینه ی احتمال اجماع اصلاح طلبان، دعوای بزرگ انتخابات امسال را باید بین خاتمی و کروبی دانست_و در درجه ی بعد میان اصلاح طلبان و احمدی نژاد؛ این یک واقعیت گزنده و تلخ است.  همان گونه که در مورد اصول گرایان گفته شد، با دو کاندیدا حاضر شدن اصلاح طلبان در انتخابات بیشتر از آن که یک عامل شکست باشد، یک استراتژی موفقیت است. کروبی بارها گفته است که در صورت راه یافتن میرحسین به دور دوم همه ی ستاد های تبلیغاتی اش را در اختیار تیم او می گذارد، البته از میر حسین چنین مضمونی هنوز شنیده نشده است ولی با توجه به روند رقابت فعلی انجام چنین کاری توسط میرحسین_در صورت راه یافتن کروبی به دور دوم_ دور از ذهن به نظر نمی رسد. جدا از همه ی مطالب گفته شده نمی توان دست پنهان مقامات رده بالای نظام را در نحوه ی چیدن مهره های انتخابات مشاهده نکرد؛ همه چیز به دقت چیده شده است تا بیشینه ی قشر های مردم رای بدهند.
  • از پایتخت دور می شویم...در مناطق کرد نشین چه می گذرد؟ انتخابات ریاست جمهوری پیش رو یک بار دیگر ضعف ساختاری جنبش روشنفکری کرد در ایران را به ما گوشزد کرد، در زمانی که در قلب آذربایجان وزنه ای مانند اکبر اعلمی(نماینده ی دوره های ششم و هفتم مجلس از حوزه انتخابیه ی تبریز) از ابتدا مواضعی مشخص و در خور تحسین می گیرد، افرادی مانند محمدقسیم عثمانی، خالد توکلی و یا محمد علی توفیقی، در همان ابتدای رقابت و بدون دارا بودن هر گونه مسیر خودروی فکری، بدون ارائه ی هر گونه نقد جدی و موثر بر عملکرد هشت ساله ی خاتمی، کورکورانه به دنبال خاتمی راه می افتند، و البته پس از انصراف خاتمی بلافاصله به "فرد منصوب خاتمی" روی می آورند. از این که نوک این انتقاد به سوی این افراد نشانه رفته است نباید این گونه برداشت کرد که فرد دیگری چنین عمل نکرده است. متاسفانه این افراد در جایگاه افرادی مانند بهاالدین ادب نشسته اند. در این میان مواضع خالد توکلی،نماینده ی منتخب حوزه ی انتخابیه ی سقز و بانه در دوره ی ششم انتخابات مجلس شورای اسلامی، بیشتر از همه جای شگفتی دارد. از عالم روشنفکرنماها به جمع کوچک وبلاگ نویسان سقزی می آئیم. در میان انبوه نظرات نویسندگان وبلاگ ها ی گوناگون حاضر در وبلاگستان سقز درباره ی انتخابات، مواضع وبلاگ های پرسه در شهر و راه رفتن روی یخ بیشتر از همه توجهم را به خود جلب کردند، عرفان شریفی، سردبیر شارنیوز، که خدا را شکر آوازه ی هواداری از خاتمی اش گوش فلک را کر کرده بود به گونه ای جالب همه ی امور مربوط به میرحسین موسوی را در سقز به پیش می برد، پرسشی که از این وبلاگ نویس جوان دارم این است که آیا به راستی شایسته تر نبود که در رسانه تان_و یا لااقل وب نوشتتان_ اندکی از چرایی این چرخش بزرگ می نوشتید؟ آیا شایسته ی یک رسانه ی به ظاهر اصلاح طلب است که همه ی خبرها و تفسیرهای مربوط به انتخابات و علی الخصوص جنبش اصلاح طلبی را به نفع یک کاندیدای خاص سانسور کند و یا به اصطلاح ساده تر به آن ها جهت بدهد؟ موضع گیری فرهاد امین پور در رابطه با انتخابات بیشتر به شوخی می ماند تا یک تحلیل؛ امین پور انحصار موجود در حزب اعتماد ملی را می بیند و به تک محصولی بودن حزب یاد شده درانتخابات دوره های نهم و دهم ریاست جمهوری اشاره می کند، ولی از یاد می برد که به خوانندگانش بگوید که سرزده آمدن میرحسین_و به عبارتی انتصابش توسط خاتمی_حاصل کدام فرآیند دموکراتیک و مبتنی بر خرد جمعی در کدام جریان سیاسی داخل ایران بوده است؛ این گونه به عمد ندیدن ها توسط کسی که به نوشتن تحلیل های به ظاهر جدی عادت دارد، جای توجه است.
  • به پایان یک یادداشت دیگر نزدیک می شوم و به دنبال نقطه ی پایان می گردم...چه خواهد شد؟ آیا_در انتخابات پیش رو_ رای دادن یک راه حل است؟ و یا برعکس رای ندادن می تواند چیزی را تغییر دهد؟ بدون شک با فرماندهان ماهری در تهران طرف هستیم، از سردی آزمون 84 تا این گونه گرم کردن پیکار 88 ،برخلاف نظراتم در یادداشت های قبلی_خصوصاً"ضرورت عبور از دوم خرداد"_حقیقت این است که ما نمی توانیم بسیاری از واقعیت های موجود این مملکت را تغییر دهیم، و در این میان به نظر من رای دادن کمترین نقش ممکن است که داریم. بگذارید تا با ادای این نقش اندکی "خواب دموکراسی ببینیم". 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط سوران  | 

در آیات متعددی از قرآن به ضرورت اجرای قصاص_در مورد جرایم متعددی_ اشاره شده است. نگارنده در این یادداشت به هیچ وجه نمی خواهد به مانند برخی از روشنفکران زمانه ، درصدد تطبیق دادن دین اسلام و مکتب های مبتنی بر مفهوم دموکراسی باشد.

 من کتاب آسمانی مسلمانان را چندین بار خوانده ام، این کتاب توانسته است افراد بسیاری را به سوی عبادت پروردگار یکتا بکشاند. مطالب سازنده ی بسیاری در آن وجود دارد، اما همین کتاب حاوی دستورهای متعددی نیز می باشد که  آن ها را نمی توان در عصر حاضر اجرا کرد. یکی از این اجرا نشدنی های بزرگ، "قصاص" است.

لازم به ذکر است که قصاص مورد نظر در یادداشت امروز دامنه ی وسیعی از خشونت های دستور داده شده در شرع اسلام را در برمی گیرد؛ و البته این_به این دلیل که برخی از احکام در مجموعه ی قصاص نمی گنجند_ می تواند ناخرسندی دوستان نکته سنج را به دنبال داشته باشد، ولی از این رو که هدف، بیان خشونت موجود در شرع اسلام بود لازم دانستم که از مصادیق دیگر خشونت هم نام ببرم...شاید بهتر بود که در نام یادداشت به جای کلمه ی "قصاص" از "خشونت" استفاده می کردم؛  به هر حال از تمامی دوستان به خاطر این اختلاط در معنا پوزش می طلبم.

در عرف شرعی قصاص به عمل مقابله به مثل در برابر جرم هایی مانند قتل و ... اطلاق می شود.این تعریف شرعی احکامی مانند بریدن دست(به خاطر دزدی) و ... را شامل نمی شود؛ ولی_همان گونه که گفتم_ از آن ها هم نام خواهم برد.

بریدن دست کسی که دزدی می کند، بریدن سر فردی که از دین اسلام برگشته است_که البته الان در ایران اجرا نمی شود، شلاق زدن زانی،زانیه،شرابخوار و ...، بریدن دست راست و پای چپ مفسد فی الارض و در نهایت سنگسار_که عرق شرم بر پیشانی هر انسان آزاده جاری می کند.

به هزاره ی سوم قدم گذاشته ایم، در یک حکومت مذهبی زندگی می کنیم، آخوندها به ما می گویند که برای اصلاح کردن جامعه اجرای این احکام لازم است. جامعه ی ایران جامعه ای مذهبی است و بنابراین بسیاری حرف آخوند ها را پذیرفته اند، "آیا برای اصلاح جامعه اجرای این احکام لازم است؟"، دامنه ی مورد پرسش سوال دیگر، خارج از مرزهای ایران است، درباره ی یک دین است، دینی که مفتیانش_به غیر از اندکی_هنوز به سختی از خشونت موجود در آن دفاع می کنند؛ "آیا مسلمانان می توانند در کسوت یک مسلمان وارد دهکده ی جهانی شوند؟".

جای حیرت بسیار است که در یک جهان همواره متکامل، باید از مجازات های بیش از هزار سال پیش استفاده کرد، این انتقاد همواره به دین اسلام وارد بوده است که چرا باید زانی،زانیه،فرد برگشته از اسلام و ... مجازات شوند، البته من نمی خواهم جهت بحث را به سمت انتقاد از جرم بودن این چیزها ببرم_امری که در مورد جرم هایی مانند "کشتن فرد برگشته از اسلام" کاری بجا و منطقی است، بلکه هدفم گفتن این مطلب است که می توان شاهد تزریق گفتمان "تغییر نوع مجازات" توسط بزرگان عالم اسلام به بدنه ی این تمدن عظیم باشیم. کاری که با کمال تاسف، بسیار کم انجام شده است. این گونه تسامح های مذهبی بیشتر در بخش اقلیت (تشیع) مشاهده شده است تا اکثریت (تسنن)، یادم می آید که یک بار در یک برنامه ی تلویزیونی گفته ای از علامه یوسف القرضاوی_در پاسخ به پرسشی مبنی بر شرعی بودن یا نبودن بریدن سر خارجی ها در عراق_ پخش شد، جناب علامه فرمودند که هنگامی شرعی خواهد بود که قبل از سر بریدن به آن افراد آب داده شود! وضعیت در بخش اقلیت اندکی بهتر است...به عنوان مثال همین قضیه ی بریدن سر را در نظر بگیرید، در عربستان سعودی هنوز سر می برند ولی در ایران از طناب دار استفاده می کنند؛ این اختلافات اندک مایه ی تاسف است، در قرن بیست و یکم می توان به جای شلاق زدن فرد را زندانی کرد،می توان به جای بریدن سر از کشتن با تزریق سم استفاده کرد...ادامه ی اجرای این گونه مجازات ها در برخی از کشورهای اسلامی مایه ی وهن عالم اسلام در پیش غیر مسلمانان است.  این مایه ی تحقیر شدن را روشنفکرانی مانند عبدالکریم سروش درک کرده اند ولی متاسفانه راه درستی را برای حل مساله انتخاب نکرده اند، آن ها در همه ی سخنرانی هایشان درباره ی ضرورت تبدیل مجازات ها سکوت کرده اند، در حقیقت آن ها جرات این کار را ندارند؛ واین مایه ی تعجب نیست، آن ها را با شمشیر بزرگ ارتداد ترسانده اند،شمشیری که با فراغ بال کشته است و کشته است و کشته است، علی رغم ظاهراً کم دامنه بودن موضوع ارتداد، این حکم غیر انسانی بیشترین تاثیر را بر بدنه ی تمدن اسلامی گذاشته است. این وضعیت مایه ی تاسف است،و تغییر این روند نیازمند عزمی راسخ است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط سوران  | 

عده ای جوان دور هم جمع شده اند و درباره ی شهر سقز خبر رسانی می کنند. چنین تلاشی برای اولین بار در بین شهرهای اطراف صورت گرفته است، در حقیقت ما همیشه رسانه های شهری را کم پنداشته ایم و در نتیجه کم هم داشته ایم. آن بی اعتنایی هم که در ابتدای کار این تارنمای خبری نسبت به آن شاهد بودیم از چنین دیدی ناشی می شد.
پس از شارنیوز شاهد آغاز به کار تارنماهای خبری شهری دیگری هم چون "تیروژ" در شهر دیواندره بودیم، و این است که من آن را در "خبررسانی از یک شهر" در چند شهر اطراف، "آغاز کننده" می نامم. 
شارنیوز را می توان حاصل یک تلاش ممتد برای پاسخ به نیاز خبری شهر دانست، این تارنما توانست به نحو احسن به این نیاز پاسخ دهد.
در مورد هر بنگاه خبری که بخواهید بنویسید، سیاست زبانی که آن موسسه ی خبری به کار می برد، می تواند یک موضوع جالب توجه به حساب بیاید. شارنیوز به زبان فارسی از یک شهر کردنشین خبررسانی می کند؛ و این می تواند کار بدی به حساب بیاید، البته به نظر من رسانه های مناطق غیرفارس ایران چاره ای غیر از "در آغاز فارسی نوشتن" ندارند، ولی نباید این نوشتن به زبان غیرمادری حالت همیشگی پیدا کند، یکی از وظایف اصلی این گونه رسانه ها این است که به محض محبوب شدن، توجه بیشتری به زبان اصلی آن منطقه نشان بدهند. قرار نیست که کسی از آسمان بیاید و نگذارد زبانتان نابود شود، وظیفه رسانه های شهری در این بخش بسیار سنگین،حساس و تعیین کننده است.  
"کاکیکشانی شعر"،"کاریکاتور" و "ناساندن" را می توان از بخش های خوب این تارنما نامید،در قسمت "اندیشه" بیشتر از آن که سعی شود با دیدی عمیق به مسائل معمولی شهر پرداخته شود، با شیوه ای کلیشه ای و ضعیف، به مسائل بزرگ و اکثراً بی فایده پرداخه شده است. نویسندگان این قسمت _در بیشتر موارد_می خواهند حرف های بزرگ بزنند و با کلمات بازی کنند، به نظر من بخش اندیشه ی این سایت، حرف چندانی برای گفتن ندارد. 
بی انصافی است که درباره ی شارنیوز بنویسیم و به عملکرد خوب آن در مناسبت های ویژه اشاره نکنیم، کاری که شارنیوز در مورد جشنواره ی سراسری تئاتر کردی سقز(اختصاص بخشی جداگانه از سایت به آن) انجام داد، بسیار بجا بود؛ والبته این بیش از آن که گویای پرکاری شارنیوز باشد، کم کاری مسئولان برگزاری جشنواره را می رساند.  
میزان زیاد آگهی ها در قضاوتمان از عملکرد کلی سایت تاثیر کمی دارد، "شارنیوز" یک رسانه ی بدون پشتیبان است.این آگهی های زیاد نمای صفحه ی اول را تقریباً به هم ریخته است،ولی این به هم ریختگی بیش از آن که نشانگر بی توجهی نویسندگان باشد، از یک تعهد قابل احترام به ادامه دادن حکایت می کند.
در زمینه ی خبررسانی قوی عمل می کند و این بسیار جای خوشبختیست، تقریباً همه ی خبرها پوشش داده می شود. 
در طراحی آرم صفحه ی اول سایت به "مسجد دومناره" و "آثار تاریخی یافت شده در تپه ی تاریخی زیویه" بیش از چیزهای دیگر توجه شده است. طراحان این آرم می توانستند تنها تپه ی زیویه را محور قرار دهند، این شهر، تاریخی 3000 ساله دارد و تپه ی زیویه گواه این است، به نظر من_با ذکر این نکته که همه ی مکان های تاریخی دیگر شهر(از جمله مسجد دومناره) قابل احترام هستند_ با وجود مکانی با قدمت زیویه، استفاده از طرح های دیگر برای طراحی آرم سایت نمی تواند چندان جالب باشد.  
شارنیوز بیش از آن که یک رسانه باشد، یک تریبون است. تریبونی برای هر آن کس که کاری _در شهر_انجام دهد،از "قبولی های زیاد موسسه ی فلان در آزمون فلان" گرفته تا "آمار کمک های صورت گرفته از سوی یک موسسه ی خاص به مردم بی بضاعت"، شاید این نکته بیش از آن که یک نقطه ی ضعف باشد_از دیدگاه بسیاری از افراد_ یک نقطه ی قوت به حساب بیاید. به عنوان مثال یکی از بخش های این سایت (وبلاگستان سقز) خیلی خوب توانست به معرفی چند وبلاگ نویس گم نام_از جمله خود من_ بپردازد و البته این کاری مثبت است که از روحیه ی سازنده ی گردانندگان سایت حکایت می کند، ولی با این وجود بسیار لازم است که این "تریبون بودن" به همه ی بخش های سایت رسوخ نکند. 
متاسفانه شارنیوز فاقد یک دید مشخص است، نوشته های یک عده وبلاگ نویس درباره ی یک شهر است، و بانیان این رسانه هیچ گاه نخواسته اند قبول کنند که "یک خبر" و "تفسیر یک رسانه از یک خبر" و "دید یک وبلاگ نویس درباره ی یک خبر"، با هم فرق دارند، به کرات دیده شده است که در درون متن یک خبر شاهد قضاوت نویسنده در مورد آن بوده ایم، من به راستی نمی دانم که چرا تفکر حاکم بر سایت از دو سال پیش تغییر نکرده است، آن ها هنوز حس نکرده اند که در چه جای مهم و پرنفوذی ایستاده اند؛ شاید به این علت باشد که مسئولان این سایت_به دلیل کمبود بنگاه خبر رسانی در شهر_ هنوز از عمق وظیفه ای که ناخواسته بر دوششان گذاشته شده است،آگاه نیستند. هنوز یک نقل کننده اند و نتوانسته اند جهت داشته باشند. برخلاف مفهومی که از اسم رسمی تارنما(سایت مستقل خبری سقز) به ذهن خطور می کند، "شارنیوز" هیچ گاه نتوانسته است در قامت یک رسانه ی مستقل_و حتی یک رسانه_ ظاهر شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط سوران  |